CHANGE
برای اصلاحات ، من به :
مهدی کروبی
رای میدهم !
ما برای تغییر آمده ایم
آنچه آنها بی حجاب کردند
فاطمه رجبی و عشرت شايق با حجاب می کنند
ملکه اعتضادی و پری آژدان قزی در جمهوری اسلامی
گاهی تاريخ به نوعی تکرار می شود، که مطالعه و مقايسه وقايع دو دوران، به دانش و بررسی وسيعی نياز دارد، ولی زمانی رويداد های دو دوره تاريخی چنان شباهتی پيدا می کنند که نيازی به چنين مطالعه ای ندارند، بلکه فقط بايد اخبار دو دوره را مرور کرد.
در دوره ملی شدن صنعت نفت، چه قبل از کودتای 28 مرداد و چه پس از آن شخصيت هايی ظهور کردند که شباهت های آنان با کيش های امروزی شان تعجب برانگيز است. رجال سياسی را کاری ندارم، دو مورد از بانوان صحنه سياسی آن دوران را با همتا های امروزی شان می خواهم مقايسه کنم.
مورد اول: ملکه اعتضادی را می شناسيد؟ اگر نمی شناسيد و نمی دانيد پس بخوانيد: در سالهای دهه 1330، اين خانم از خانواده ای مرفه و تازه به دوران رسيده بود. از زيبايان تهران بود. شيک می پوشيد و از جلوه خود در رابطه با رجال مرفه و پول ساز حداکثر استفاده را می کرد. شم اقتصادی خوبی داشت و امکانات را از دست نمی داد. حرف های سياسی اش خبرهای داغ و جنجالی مطبوعات بود. پيش از 28 مرداد در توطئه های دربار شاه عليه جنبش ملی شريک بود و در روز 28 مرداد سوار بر تانک های ارتشی در خيابان ها و ميادين از سر دسته های تظاهر کننده به نفع شاه و کودتا بود. نگاهی به عکس های مطبوعات آن سالها اگر بياندازيد، ملکه اعتضادی را در بسيار از آنها می بينيد. پس از کودتا، با استفاده از همان روابط و حمايت وابستگان دربار و کودتا، که زبانش بدليل نقشی که درکودتا بازی کرده بود، بر سر همه آنها دراز بود، شروع به گرفتن وام از بانک ها و بخصوص بانک "ايران و ژاپن" کرد. وثيقه های بی پشتوانه نزد بانک ها به رهن گذاشته و با استفاده از همان روابطی که نوشتم چند ميليون تومان به جيب زده و پيش از آنکه از رنگ و لعاب بيفتد مقيم اروپا شد.
وقتی سخنان و نظرات چند سال اخير خانم عشرت شايق نماينده کنونی مجلس (هفتم) را می خوانم ياد سخنان و نظرات جنجالی ملکه اعتضادی در مطبوعات دهه 30 می افتم. افاضات وی نيز دست کمی از افاضات اجتماعی و اقتصادی ملکه اعتضادی ندارد، منتهی اولی برو روئی داشت و دومی اگر هم داشته باشد در چادر و چاقچور پنهان است. يا لااقل برای ما پنهان است. ملکه اعتضادی هم نسبت به مخالفين سياسی شاه و دربار و وابستگان دربار همين شيوه استدلال هائی را داشت که ايشان دارد. او هم با رقبای خود برخورد تندی داشت، گرچه اوضاع در آن سالها به گونه ای نبود که جرات کند فتوای به دار کشيدن زنان خود فروش خيابانی را بدهد و از به دار کشيدن اين قربانيان بی عدالتی های اجتماعی دفاع کند.
مورد دوم "رقيه آزادپور" است که در همان سالهای ميدان داری ملکه اعتضادی، هر دو نام خود را عوض کرده و به "پری آژدای قزی" معروف شده بود. ظاهر و طرز رفتار او با ملکه اعتضادی کمی تفاوت داشت. از خانواده ای تنگ دست بود و دلال محبت! در تظاهرات شاه پرستانه حنجره می دريد؛ رکيک ترين واژه ها را نثار نخست وزير وقت(مصدق) می کرد. سوار تانک نشد، لباس شيک نمی پوشيد، چماق به کمر می بست و به وطن دوستان فحاشی می کرد. تصاوير و شرح حال او هم در نشريات آن زمان محفوظ است.
حالا و در اين ايام، وقتی نوشته های "فاطمه رجبی" زن حسين الهام سخنگوی دولت احمدی نژاد را می خوانم، "پری آژدان قزی" پيش چشمم مجسم می شود. ايشان هم نام خود را عوض کرده است. نام خانوادگی پدرش "دوانی" است و فاميل شوهرش هم "الهام" ولی بمناسبت نقشی که برعهده گرفته، نام خانوادگی "رجبی" را انتخاب کرده است. نام واقعی کوچکش را کمتر کسی می داند ولی به احتمال قوی نام "فاطمه" را نيز در رابطه با همين نقش جديد انتخاب کرده و يا برايش انتخاب کرده اند. پری آژدان قزی چادر را به کمر می بست، اين يکی چادر را چنان به سر می کشد که يک چشمش از زير آن بيشتر ديده نمی شود.
فاطمه خانم رجبی تظاهر به مسلمانی می کند و برای "شريعت" پستان به تنور می چسباند، سايت اينترنتی دارد ولی نقشش همان نقش پری آژدان قزی است. "معبود" پری شاه بود و معبود اين يکی احمدی نژاد. برای او بيوگرافی می نويسد و او را معجزه هزاره می نامد. ظاهرا همين اوهام را به "معبود" هم القا کرده که آن بنده خدا در سازمان ملل "هاله" نور به دورسر خود احساس می کند. در اوضاعی که مطبوعات حق مصاحبه با خيلی از سياسيون و مذهبيون و روحانيون را ندارند و اگر از خط قرمز های شورای امنيت ملی عبور کنند روزنامه و نشريه شان بسته می شود و گريبان دانشجويان را برای انتشار چند نشريه دانشجوئی گرفته اند، او با رکيک ترين واژه ها مقاله عليه مخالفان دولت احمدی نژاد می نويسد. سايت فرمانده اسبق سپاه – محسن رضائی- فيلتر می شود، اما سايت فاطمه خانم "فيلتر" نمی شود. خانم رجبی برای احمدی نژاد سينه به تنور می چسباند و مزد و پاداش آن را شوهرش میگیرد .
ضمنا :
بر طبق آخرین نتایج نظرسنجی سراسری یک نهاد رسمی و چندین موسسه خصوصی که پس از مناظره های جنجالی صورت گرفته است میر حسین موسوی از رقیب اصلی خود پیشی گرفته است.
در این نظرسنجی ها که در روزهای 16/3/88 و 17/3/88 در حجم نمونه 17570 در مراکز استان و دوشهر فرعی و حداقل یک روستا انجام گرفته نتایج مختلفی بدست آمده که جدول زیر میانگین آمار اعلام شده این چند نهاد و موسسه میباشد :
گفتنی است بنا براین نظرسنجیها میزان مشارکت در کشور بیش از 87 درصد بوده است.

پيام آيت الله العظمى منتظرى به مناسبت دهمين دوره انتخابات رياست جمهورى
بسم الله الرحمن الرحيم
برادران و خواهران ، ملت عزيز ايران ايدهم الله تعالى
پس از سلام و تحيت ; اين روزها در رابطه با انتخابات رياست جمهورى پرسش هايى از اينجانب مىشود، لذا به نحو اختصار نكته هايى را يادآور مىشوم :
اولا: مسأله شركت در انتخابات امر تقليدى نيست و تشخيص با خود مردم است و اين جانب شخص خاصى را تعيين نمى كنم . مردم ما با رشد فكرى و تجربه هايى كه دارند مىتوانند اصلح را از غير اصلح تشخيص داده و بر اساس نص صريح قرآن كريم كه مىفرمايد: (ان الله يأمركم ان تودوا الامانات الى أهلها...) فرد اصلح را انتخاب نمايند.
ثانيا: بعد از پيروزى انقلاب و تشكيل مجلس خبرگان قانون اساسى ، از استبدادهاى زمان شاه و دخالت دربار در تعيين كانديداها و سلب آزادى ملت در امر انتخابات سخن به ميان آمد; لذا توسط اينجانب به عنوان رئيس مجلس خبرگان قانون اساسى و اعضاى محترم آن ، براى جلوگيرى از چنين رويه مستبدانه اى ، اصلى در قانون اساسى گنجانده شد مبنى بر اين كه شوراى نگهبان كه متشكل از فقهاى منصوب از طرف رهبرى و همچنين حقوقدانهاى تأييد شده از طرف مجلس شوراى اسلامى مىباشند بر انتخابات نظارت نمايند. بنابراين اصل 99 تصويب گرديد تا شوراى نگهبان بتواند جلو دخالت هاى ناروا را گرفته و آزادى در انتخاب را تأمين نمايد.
ولى آقايان متأسفانه خودشان را قيم جامعه فرض كرده و نظارت در اين اصل را به نظارت استصوابى تفسير نمودند و در نتيجه ، انتخابات را دو مرحله اى كردند:
اول شوراى نگهبان با سليقه خود اشخاصى را از بين كانديداها معين مىكند و سپس مردم به خصوص آنان رأى مىدهند; اين امر علاوه بر اين كه برخلاف نظر تصويب كنندگان اين اصل و ظلم فاحش در حق مردودين صالح مىباشد، اهانت به مردم است ; زيرا مردم ما داراى رشد عقلانى مىباشند و نيازى به قيم ندارند. البته ضوابط و معيارهايى كه براى كانديداهاى رياست جمهورى توسط مجلس شوراى اسلامى تصويب شده است بايد احراز شود، ولى در احراز آنها نبايد ملاحظات خطى ، سياسى و جناحى اعمال گردد، وگرنه مردم به شوراى نگهبان و وزارت كشور بدبين شده و بتدريج با نظام فاصله مىگيرند.
ظاهرا آنچه در كانديداها مهم است :
1 - از رجال سياسى آگاه به مسائل روز و نياز جامعه باشند. 2 - اعتقادا و عملا متعهد به موازين دينى و اخلاقى باشند و از دروغ و خلاف گوئى و ذمائم اخلاقى پرهيز نمايند. 3 - قدرت كار داشته و شجاع و اهل تصميم باشند و استقلال خويش را حفظ نمايند.
ثالثا: تبليغات و تبيين برنامه هاى تدوين شده توسط كانديداها، مستلزم اين نيست كه انسان ديگران را متهم كند و بدون حضور آنان براى دفاع از خود، با حيثيت و آبروى افراد بازى كند. بسيارى از اين افشاگرى ها بر خلاف عقل و شرع است . اگر كسى فرضا خلافى مرتكب شده باشد جاى رسيدگى به آن دستگاه قضايى كشور است كه مسئوليت رسيدگى به چنين اتهاماتى را دارد.
مردى به رسول خدا(ص ) گفت : "أوصنى " به من توصيه اى كن ، آن حضرت در جواب فرمودند: "احفظ لسانك " زبان خود را حفظ كن ، تا سه بار اين سوال و جواب تكرار شد، و در آخر پيامبراكرم (ص ) فرمودند: "و هل يكب الناس على مناخرهم فى النار الا حصائد السنتهم؟" (تحف العقول ، ص 56) يعنى : آيا مردم را جز درو شده هاى زبانشان بر صورت و بينى در آتش خواهد انداخت ؟
رابعا: كانديداهاى محترم ضمن توجه به مسئوليت بزرگى كه بر عهده آنان قرار مىگيرد، اگر واقعا توان آن را ندارند، خود را در معرض آراء ملت قرار ندهند; و از طرفى نبايد درصدد دادن شعارها و وعده هايى باشند كه از عهده آنها برنمى آيد; زيرا چه بسا خداى ناكرده مردم از چنين وعده هايى تلقى فريب كنند.
و خامسا: متصديان امور بدانند كه آراء مردم امانتى در دست آنهاست كه بايد آنان بدون اعمال نظر و دستكارى ، با تمام توان از آراء ملت صيانت نمايند و تصرف در آراء مردم تقلب و بزرگترين خيانت ، و شيوه اى در جهت پايمال نمودن حقوق مسلم مردم است ; و در صورت دخالت در آراء، نتيجه كار هيچ گونه وجاهت و مشروعيت شرعى و قانونى ندارد. و از طرف ديگر چون اين گونه كارهاى خلاف به نام اسلام تمام مىشود، موجب وهن اسلام و نظام جمهورى اسلامى و بدبينى و بى تفاوتى مردم نسبت به سرنوشت خود خواهد شد.
در خاتمه عزت و سربلندى اسلام و مسلمانان و ملت شريف و عزيز ايران را از خداوند بزرگ مسألت دارم . و اميد است آنچه خير و صلاح مردم است وسائل آن از ناحيه خداوند فراهم شود.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
1388/3/16
قم المقدسة - حسينعلى منتظرى
متن کامل نامه هاشمی رفسنجانی به آیت الله خامنهای
بسم الله الرحمن الرحیم
مقام معظم رهبری آیتالله خامنهای زیده عزه
متاسفانه اظهارات عاری از حقیقت و غیرمسئولانه آقای احمدی نژاد در جریان مناظره با مهندس موسوی و مقدمه چینی های قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهک های ضد انقلاب در سال های اول بعد از پیروزی انقلاب و نیز تهمت زدن ها در انتخابات ۸۴ و انتخابات مجلس ششم و لجن پراکنی های باند پالیزدار که در دادگاه محکوم شده را به نمایش گذاشت و از آن جا که بخشی از این اظهارات قبلا در رسانه های دولتی و آتش تهیه آن در سخنرانی مشهد مقدس مطرح شده، ادعای اینکه مطالب او تحت تاثیر فضای مناظره گفته شده و فاقد برنامه ریزی قبلی است، پذیرفتنی نیست و گویا برای تحت الشعاع قرار دادن گزارش های مستند و مکرر دیوان محاسبات درخصوص مفقودالاثر بودن یک میلیارد دلار و ارتکاب چند هزار تخلف در اجرای بودجه ها می باشد و شاید هم رقیب اصلی خود را افتخارات ربع قرن انقلاب اسلامی می داند.
ده ها میلیون نفر در داخل و خارج ناظر دروغ پردازی ها و خلافگویی هایی بودند که بر خلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلامی مان را نشانه گرفته بود.
زیر سوال بردن تصمیمات بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران و تلاش های امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانیت عظیمالقدر که در نیم قرن گذشته با مجاهدت های خویش توانستند بنای باشکوه نظام اسلامی را ایجاد و مستقر و بالنده کنند، از این بدتر نمیشد. دوران مشعشعی که خود شما پشت سر امام (ره) در قامت مجاهد پیشتاز، رییسجمهور و نهایتا رهبری نظام نقش و مسوولیت های ممتازی به عهده داشته اید.
نقطه قابل توجه در این تهمت ها این است که غیر مستقیم، مقام ولایت در زمان رهبری امام راحل و جناب عالی که هادی دولت ها بوده اید و با اظهارات صریح، مدیریت ها را مورد تایید و تحسین قرار داده اید، نشانه گرفته است.
بعد از جریان شوم ۱۴ اسفندماه ۱۳۵۹ با ارشاد امام و بنیان گذار جمهوری اسلامی، شهید مظلوم دکتر بهشتی و جناب عالی و این جانب که در شعارهای مردمی به عنوان «سه یاور خمینی» شناخته شده بودیم، با همراهی نیروهای انقلابی و به خصوص نمایندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوری اسلامی توانستیم در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سمپاشی ها اقدامات موثری انجام دهیم و امام راحل دردآشنا با تشکیل گروه حقیقت یاب و داور، بخشی از حقایق را آشکار کردند. نتایج آن، آگاهی بیشتر مردم و رسوایی فتنه گران و در نهایت نجات کشور از خطری بود که دشمنان استکباری و ضدانقلاب طراحی کرده بودند.
البته این جانب قصد ندارم که دولت موجود را مثل دولت بنی صدر معرفی کنم و یا سرنوشتی شبیه آن دولت را برای این دولت بخواهم، بلکه مقصود این است که باید مانع گرفتار شدن کشور در سرنوشت آن روزگار شد.
این جانب برای پرهیز از آلوده شدن فضای سیاسی کشور در آستانه ی انتخابات به تشنجات بیشتر، از عکس العمل فوری که مورد انتظار ملت است، خودداری کردم.
در مراسم بزرگداشت سالگرد امام (ره) به آقای احمدی نژاد گفتم که در اظهارات او خلاف گویی های فراوانی وجود داشته و ادعای کذب تماس تلفنی من با یکی از سران عرب و ادعای کارگردانی مبارزات انتخاباتی رقبا و اتهامات ناروا به جمعی از بزرگان نظام، از جمله جناب آقای ناطق نوری و فرزندان من و بدتر از همه زیر سوال بردن اقدامات امام راحل را یادآوری و پیشنهاد کردم با صراحت، اتهام های نادرست را پس بگیرد که نیازی به اقدامات قانونی افراد و خانواده هایی که ناجوانمردانه و مظلومانه هدف تیرهای ناسزاگویی قرار گرفته اند، نباشد.
از صداوسیما هم خواسته شد که فرصتی در اختیار طرف های ذیحق بر اساس مقررات سازمان قرار دهد که از خود دفاع نمایند. گرچه در گذشته به بخشی از این اتهامات پاسخ داده شده و رییس قوه قضاییه وقت جناب آقای یزدی در پایان کار ریاست جمهوری اینجانب، در عمل به اصل ۱۴۲ قانون اساسی رسما اعلام پاکی و منزه بودن خانواده رییس جمهور و حتی کم شدن دارایی ها در دوران مسوولیت را نمودند، ولی تکرار اتهام تکرار جواب را می طلبد.
مع الاسف، این دو پیشنهاد خیرخواهانه عملا پذیرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سکوت شان دیدند و بی شک جامعه و به خصوص نسل جوان نیازمند اطلاع از حقیقت است. حقیقتی که با اعتبار نظام و همدلی ملت ارتباط جدی دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود؛ اقدام به نوشتن چنین نامه ای نمی کردم.
معتقدم جناب عالی به خوبی می دانید که اینجانب و بسیاری از بزرگان تاثیرگذار انقلاب و حتی خود جناب عالی از دوران مبارزه و سال های اول انقلاب و در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالی و ضد انقلاب بوده ایم و همیشه صبورانه تهمت ها و اهانت ها را پشت سر گذاشته ایم و در دور جدید تهمت ها و هجمه ها هم از حدود پنج سال پیش تاکنون دندان روی جگر دارم و به خاطر خداوند و مصالح انقلاب و کشور اندوه خویش را مکتوم می دارم و از این جهت هم مورد گلایه بسیاری از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار می گیرم و مهم این است که این بار این تهمت ها توسط رییس جمهور و در رسانه ملی مطرح شده است. البته در موقع مناسب انحرافات و حق کشی های ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختیار مردم و تاریخ قرار خواهد گرفت، تاریخ گواه است که اکثریت مردم متعهد و انقلابی مان کمتر تحت تاثیر خلاف گویی ها قرار می گیرند و دلیل آن آراء افتخارآمیز مردم به اینجانب در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری است و نیز خوب می دانید که در جریان انتخابات جاری، تاکنون به خاطر مسوولیت های رسمی ام در رسانه ها مطلبی به نفع یا ضرر افراد و جریان های درگیر در انتخابات نگفته ام و در موارد ضروری به کلیاتی مبتنی بر حضور حداکثری مردم در پای صندوق ها و سلامت انتخابات اکتفا کرده ام و رسما گفته ام برنامه شرکت در انتخابات ندارم.
چهار نامزد موجود برای آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سیاست اینجانب از من نظر نخواسته اند و بعد از نامزدی هم از اینجانب درخواست حمایت نکرده اند و اگر هم در جلساتی به هم رسیده باشیم، چیزی جز همان کلیات فوق الذکر را از من نشنیده اند و اگر حزب یا گروهی در مورد جهت گیری در انتخابات نظر خواسته اند، گفته ام بر اساس آیین نامه خود عمل کنند و حقیقتا آن ها با تصمیم خودشان و همکارانشان در صحنه اند و عمل می کنند و انصافا تهمت دست نشانده بودن آنان ستم و بی حرمتی غیرقابل توجیه است.
به جاست که به این حقیقت هم توجه شود که احتمالا عوامل دولت از نظر این جانب مطلعند که من ادامه ی وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی دانم و خود جناب عالی هم از این نظر من مطلعید و دلایل آن را هم می دانید. ولی این نظر را رسانه ای نکرده ام و خود عوامل دولت در این مورد بزرگ نمایی کرده اند که هدف بزرگ نمایی در آن مناظره روشن شد.
با این همه بر فرض این که این جانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی شک بخشی از مردم و احزاب و جریان ها این وضع را بیش از این برنمی تابند و آتش فشان هایی که از درون سینه های سوزان تغذیه می شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدان ها، خیابان ها و دانشگاه ها مشاهده می کنیم.
اگر نظام نخواهد یا نتواند با پدیده های زشت و گناه آلودی مثل تهمت، دروغ ها و خلاف گویی های مطرح شده در آن مناظره برخورد کند و اگر مسوولان اجرای قانون نخواهند و یا نتوانند به تخلف های صریح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد که فقط بعد از اثبات تخلف در دادگاه قابل اعلان است، رسیدگی کنند و اگر فردی در موقعیت ریاست جمهوری بدون مراعات شأن و منصب مقدسش خود را مجاز به ارتکاب چنین گناهان کبیره و اخلاق شکن علی رغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه می توانیم خود را از پیروان نظام مقدس اسلامی بدانیم؟
رهبری معظم انقلاب؛
اکنون که امام راحل (ره) آن پیر فرزانه و حلال مشکلات و ملجاء همه و یار صبور و دیرینه ی هر دوی ما آیت الله شهید مظلوم دکتر بهشتی و بسیاری از همسنگران قدیم که یا به فیض عظمای شهادت رسیدند و یا به دیار باقی شتافتند، در بین ما حضور ندارند، شما مانده اید و من و معدودی از یاران و همفکران قدیم، از جناب عالی با توجه به مقام و مسوولیت و شخصیت تان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می دانید اقدام موثری بنمایید و مانع شعله ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید.
لذا در فرصت باقی مانده ضروری به نظر می رسد خواسته ی حق حضرت عالی و مردم درخصوص انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداکثری تحقق یابد. کاری که می تواند عامل نجات کشور از خطر و باعث تحکیم وحدت ملی و اعتماد عمومی باشد و فتنه گران نتوانند با حدس و گمان نص پیامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحریف کنند و با نادیده گرفتن قانون، بنزین بر آتش افروخته بریزند.
سرچشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گرفتن به پیل
دوست، همراه، و هم سنگر دیروز، امروز و فردایتان
اکبر هاشمی رفسنجانی
هشدار موسوی احتمالا با آگاهی از این جلسات است
حسینیان و شریعتمداری
در جلسات مخفی و کودتائی کیهان
تمام تلاش احمدی نژاد و حزب پادگانی زمینه سازی شرایطی است که بتوانند خون مخالفان را در خیابان ها ریخته و صحنه انتخابات را تغییر دهند. آنها می خواهند با بهره گیری از تجربه تخریب و تظاهرات سازمان یافته روزهای 23 و 24 تیرماه ماه 1387 صحنه را بدست بگیرند و اعلام کنند آشوب را سرکوب کرده اند.
یکی از مهم ترین مبتکران و سازماندهان این طرح "روح الله حسینیان" است که ریاست مرکز اسناد انقلاب اسلامی را دراختیار دارد و اکنون نماینده مجلس است. کسی که در ترور حجاریان و قتل های زنجیره ای دست داشت و اسناد و پرونده هائی که احمدی نژاد زیر بغلش می زند و در مناظره ها شرکت می کند، همگی اسنادی است که وی در اختیار احمدی نژاد می گذارد. جلسات مهم و محرمانه ای در بخش زیرزمینی روزنامه کیهان برای سازماندهی این هدف تشکیل می شود که در تمام آنها حسین شریعتمداری و حسن شایانفر و شماری از دستیاران سعید امامی حضور دارند.
از همین جلسات نقل می شود که حسين شریعتمداری و روح الله حسینیان گفته اند: «ما تجربه داریم. میدانیم که مردم ایران ترسو هستند. با یک یورش همه بر میگردند به خانه هایشان. مردم ما حتی با یک شایعه هم ممکن است قید انتخابات را بزنند. حداکثر از انتخابات قهر می کنند که این به نفع ماست، چون رای آنها موسوی است نه احمدی نژاد.» روح الله حسینیان نیز گفته است: «من تجربه روزهای بعد از حمله به کوی را دارم. همان موقع هم خدمت آقا (رهبر) رفتم و گفتم اجازه بدهید 200- 300 نفر را بیآوریم در خیابان و ماجرا را تمام کنیم و بعدش هم خاتمی را بگذاریم کنار. آقا زیاد موافق نبود، اما ما خودمان تصمیم قطعی را گرفتیم و وارد عمل شدیم که ایشان هم از نتیجه بعدا راضی بود. الان هم باید همین کار را بکنیم. از در و شیشه شکستن نباید ترسید. 23 و 24 تیر هم دیدید که ابتکار را گرفتیم دستمان. برادرهای مسجد سجاد هم تجربه 23 تیر را دارند و آماده اند.»
باحتمال زیاد با آگاهی از همین جلسات و گفتگوهای شبانه روزی در زیر زمین کیهان است که روز گذشته میرحسین موسوی با صدور اطلاعیه ای نسبت به وقوع این حوادث هشدار داد.
اول عکسهاي گشت ارشاد پارسال و پيرال سال
گشتهاي ارشاد را که از ياد نبردهايد

...............

...........
دوم عکسهاي دختران ستاد آقاي احمدي نژاد

............

..............

.................

...........

.
هر بلايي که سرمان ميآورند حقمان است. تازه از سرمان هم زياد است. چقدر ما ايرانيها مردم غيرقابل پيشبيني و بسيار زود فراموشکاري هستيم. اگر همين دخترهايي که در ستاد ايشان فعاليت مي کنند، پارسال همين موقع، به همين شکل به خيابان ميآمدند، سر از خيابان وزرا در نميآوردند؟ اين همه نشانه، ولي افسوس کسي پندي نميگيرد و تاريخ تکرار ميشود .
اقای رئیس جمهور
من یک ابله هستم
و شاید کمی بیش از اندازه فکر میکنم !!
من در طبقه ی سوم جامعه ای که نفرت پرورش میدهد
زندگی میکنم ...
اپارتمان من قشنگ ترین توالت دنیاست ...
اقای رئیس جمهور
هیچ کس به یک ابله کار نمیدهد
البته من میتوانم به عنوان
یکی از برادران بسیجی ، آدم بکشم
ولی برای خرید یک مسلسل
باید خواهرم را حراج کنم ...
من یک ابله هستم
هیچ کس به یک ابله کار نمیدهد
مادرم پنجشنبه ها به امام زاده میرود
و برای خوشبختی من دعا میکند و من نیز ...
با یک لبخند بزرگ آمین نمیگویم
مادرم میگوید :
ما میلیونها سال پیش عاقل بوده ایم
و من با یک لبخند بزرگ کتاب تاریخ را مچاله میکنم ...
اقای رئیس جمهور
پدرم هم وقتی ابله بود
مهمترین سرگرمی شبانه اش بعد از ۱۶ ساعت کار جانفرسا
کتک خوردن
از پاسداران وظیفه شناس و عاقل بود
و وقتی به خانه برمیگشت ارزو میکرد که :
ای کاش یک سگ باشد ...
ومادرم در حالی که صورت له شده اش را شستشو میداد میگفت :
همه چیز درست خواهد شد . نگران نباش
ما میلیونها سال پیش عاقل بوده ایم و عاقلان اعتراف کرده اند :
از نسل میمونها هستند
میمونهای لعنتی ...
ما میلیونها سال پیش عاقل بوده ایم ...
و من با یک لبخند بزرگ نفرت پرورش میدهم ...
اقای رئیس جمهور
پدرم به ارزویش رسید و یک شب مثل یک سگ
بدن سردش را میان اشغالها یافتند
در حالی که کارآگاه از پشت گوشی داد میزد که :
چیز مهمی نیست ..."یک اتفاق کوچک "
آری
به کوچکی خل شدن مادرم
و خونسردی برادرم ...
اقای رئیس جمهور
من جسد پدرم را
در همین پیراهنی که به دانشگاه میروم پیدا کردم
برادرم یک ابله بود
هیچ کس به یک ابله کار نمیداد
اما او مثل من خجالتی نبود
خودش را در برابر چشمان نفرت خیز و بی تفاوتهای عاقلان
دود کرد
و به احترام او
آخوند مسجد محله یک فاتحه خواند !
فاتحه در برابر فریاد
حیله ی مقدسی ست ...
" برادرت یک احمق بود زیرا
با عینک گربه ای تایسون خودش را سوزاند
او ده هزار تومان را هدر داد "
این را عمه ی فقیر روانی ام میگوید
و حقیقت دارد
عینک ده هزار تومان می ارزید ...
و برادرم ... هیچ ...
اقای رئیس جمهور
من از آینه متنفرم
زیرا به من میفهماند بزرگترین دروغی که تا به حال شنیده ام
برابریست
بزرگترین توهینی که به من شده
احترامست
و مضحک ترین کاریکاتوری که دیده ام ... یک ترازو ست
که دو کفه آن برابرست ، در دستان یک فرشته خیالی
اقای رئیس جمهور
من نفرت پرورش میدهم ...
با یک لبخند بزرگ
موهای وزوزی ام را شانه میزنم
و همیشه یه این فکر میکنم
که ...
ابلهی چیز بدیست ...
در حالي که تنها حدود يک هفته تا انتخابات رياست جمهوري باقي مانده، مزيت هاي دو کانديداي اصلاح طلب در مقایسه با يکديگر، به يکي از موضوعات بحث در محافل عمومي کشور تبديل شده است. "روز" در يک گزارش تحليلي، مي کوشد با مروري بر حاميان و ابزارهاي تبليغاتي هر يک از دو نامزد اصلاح طلب، تصويري کلي را از نقاط قوت هر يک از اين دو ترسيم کند.
ميرحسين موسوي
در جريان مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري، ميرحسين موسوي از حمايت اغلب شخصيت ها و احزاب اصلاح طلب ايران برخوردار است. بين شخصت هاي سیاسی ایران، مهمترین حامی سیدمحمد خاتمی است. رييس جمهور سابق در تجمعات مختلف برای حمایت از موسوی حضور به هم می رساند و بسیاری از پوسترهای انتخاباتی موسوی، وي و خاتمی را در کنار همدیگر نشان می دهد.
در ميان احزاب و گروههاي اصلاحطلب، حزب مشاركت ايران اسلامي (بزرگترین حزب اصلاح طلب) به دبيركلي محسن ميردامادي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي (حزبی کوچک ولي متشکل از گروهی از نظریه پردازان موثر اصلاح طلب) به دبيركلي محمد سلامتي، حامي ميرحسين موسوي هستند. مجمع روحانيون مبارز (تشکل اصلی روحانيون اصلاح طلب) پيش از اعلام كانديداتوري ميرحسين موسوي از سيدمحمد خاتمي حمايت كرده بود، اما پس از آنكه خاتمي به نفع موسوي از رقابتهاي انتخاباتي كنار رفت، اين حزب موسوي را به عنوان كانديداي خود اعلام كرد. دومين حزب روحانيون اصلاح طلب، مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه، نيز از موسوی حمایت می کند.
هاشمی رفسنجانی ديگر سیاستمدار مهمي است که از میرحسين موسوی حمایت مي کند، اگرچه تاکنون به طور رسمی و علنی در این مورد سخن نگفته است. حزب كارگزاران سازندگي، دومین حزب بزرگ حامي موسوی محسوب مي شود که روابط نزديکي با هاشمي رفسنجاني دارد. چيزي که اين حزب را از ديگر حاميان ميرحسين متمايز ميكند، آن است كه غلامحسين كرباسچي دبيركل اين حزب و مشهور ترین چهره آن از مهدی کروبی حمایت کرده است. حزب اعتدال و توسعه دیگر تشکل نزديك به هاشمي رفسنجاني است که در اين انتخابات از ميرحسين موسوي حمايت ميكند . بزرگ ترين تشکل کارگري کشور، خانه کارگر، و حزب سياسي نزديک به آن، حزب اسلامي کار نيز، تشکل هايي نزديک به هاشمي رفسنجاني هستند که از موسوي حمايت مي کنند.
تشکل هایی کوچکتر چون مجمع نمايندگان ادوار مجلس شوراي اسلامي، مجمع نيروهاي خط امام ، جمعيت زنان انقلاب اسلامي، انجمن روزنامه نگاران زن، حزب مردم سالاري،... از ساير احزاب حامي ميرحسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري دهم هستند.
ستاد انتخاباتي موسوي، تاکنون موفق به جذب حمايت 2500 استاد دانشگاه و ده ها نفر از کارگردانان و هنرپيشه هاي بين المللي ايران و ديگر چهره هاي معروف هنري کشور – که اغلب طرفدار خاتمي بوده و هستند – شده است. اعضاي خانواده هاي بسياري از فرماندهان بسيار معروف جنگ ايران و عراق، که در زمان نخست وزيري موسوي کشته شده اند، از ديگر کساني هستند که حمايت خود را از موسوی اعلام کرده اند. حمايت آنها، بر روي گروهي – البته کوچک – از محافظه کاران منتقد احمدي نژاد که موسوي را "مومن به اصول انقلاب" مي دانند و از وي دفاع مي کنند، تاثير مثبتي داشته است. مدافعان گروه اخير، معدود تشکل هايي چون جامعه روحانيت مبارز تبريز (همشهريان محافظه کار موسوي) يا معدود تريبون هايي چون روزنامه جمهوري اسلامي (که ميرحسين در زمان ايت الله خميني سردبير آن بوده است) را در بر مي گيرند.
هواداران ميرحسين موسوي، همچنين در فضاي اينترنت بيشتر از طرفداران ساير کانديداها فعال هستند و با استفاده از صدها سايت و وبلاگ و نيز شبکه هاي اجتماعي چون فيس بوک، کمپين موثري را در حمايت از او به راه انداخته اند. يک نکته قوت ديگر ميرحسين موسوي، همسر وي زهرا رهنورد است که يک نويسنده و استاد دانشگاه معروف شمرده مي شود و براي اولين بار در جمهوري اسلامي، به شيوه انتخابات هاي آمريکا در کنار شوهر خود در مبارزات انتخاباتي حضور فعال دارد و به سخنراني مي پردازد.
در نهايت، ميرحسين موسوي متولد شهر تبريز مرکز استان ترک زبان آذربايجان غربي است و بسياري از تحليلگران معتقدند اين مساله، قاعدتا باعث راي دادن درصد بالايي از جمعيت ترک زبان ايران (که حداقل يک سوم جمعيت ايران را تشکيل مي دهند) به وي خواهد شد. لازم به يادآوري است که در انتخابات قبلي، ناشناس ترين کانديدا که ترک زبان بود (محسن مهرعليزاده) در سه استان آذربايجان غربي، آذربايجان غرب و اردبيل، بيشترين آرا را به دست آورد.
مهدي کروبي
در سوي مهدي کروبي اما، مزيت هاي نسبي کمپين وي از ماهيت متفاوتي برخوردارند.
تشکل اصلي حامي مهدي کروبي حزب اعتماد ملي است که دبيرکلي آن را شخص وي برعهده دارد و در سراسر کشور دارای دفتر و تشکيلات است.
در ميان ساير تشکل هاي فعال در ايران، "دفترتحکیم وحدت"، عمده ترین تشکل دانشجویی سراسری در کشور، که تعداد اعضاي آن از ساير احزاب سياسي اصلاح طلب و تحولخواه بيشتر است، کروبی را به عنوان کاندیدای مورد نظر خود برگزیده است. يک تشکل ديگر حامي کروبي سازمان ادوار تحکيم" (متشکل از اعضاي سابق دفتر تحکيم وحدت) است که در انتخابات قبلي، از جمله مدافعان "تحريم" انتخابات بود. به نظر مي رسد کروبي، موفق شده باشد حمايت بخش هايي ديگر از تحولخواهان در کشور را نيز به خود جلب کرده باشد که در انتخابات قبلي رياست جمهوري شرکت نکرده و جزو منتقدان جريان دوم خرداد محسوب مي شدند - چون اين جريان را به ضعف در مقابل محافظه کاران متهم مي کردند. نظريه پردازان حامي کروبي معتقدند ورود اين افراد به صحنه، مي تواند نقش مهمي در افزايش آراي اين روحاني داشته باشند. دليل تمايل اين افراد به کروبي آن است که، با توجه به برخي سوابق وي در ايستادگي در مقابل محافظه کاران، معتقدند اين روحاني نسبت به اصلاح طلباني چون خاتمي و موسوي، در مقابله با مخالفان دموکراسي از جسارت بيشتري برخوردار است.
اگرچه احزاب اصلاح طلب حامي کروبي در اقليت قرار دارند، اما وي و همراهانش در جذب بسياري از چهره هاي برجسته جامعه مطبوعاتي و روشنفکري ايران موفقيت قابل توجهي داشته اند. از آن جمله اند: عبدالکريم سروش (معروف ترين فيلسوف نوگراي مسلمان در ايران)، غلامحسين کرباسچي (شهردار اسبق و بنيانگذار پرتيراژترين روزنامه ايراني، همشهري)؛ محمدعلي ابطحي (معاون سابق خاتمي که پس از کناره گيري خاتمي، حاضر به حمايت از موسوي نشد)، عباس عبدي (مقاله نويس معروف روزنامه هاي حزب مشارکت که به تدريج به منتقد خاتمي تبديل شد)، عطاء الله مهاجراني (نخستين وزير ارشاد خاتمي که در پي درگيري با محافظه کاران و با فشار آيت الله خامنه اي مجبور به استعفا شد)، جميله کديور (مشاور رييس جمهور سابق خاتمي ورييس سابق انجمن روزنامه نگاران زن)، محمد علی نجفی (عضو شوراي مرکزي حزب کارگزاران و رییس اسبق سازمان برنامه و بودجه ایران)، مهدي نيلي (اقتصاددان برجسته نزديک به حزب مشارکت)، عيسي سحرخيز (رييس سابق انجمن دفاع از آزادي مطبوعات) و محمد قوچاني (سردبير جوان تعدادي از روزنامه هاي اصلاح طلب تعطيل شده).
ديگر مزيت قابل توجه کروبي، آن است که براي اولين بار در تاريخ مبارزات انتخاباتي در ايران، از پيش از انتخابات "معاون اول" خود را، به شيوه معمول در انتخابات رياست جمهوري آمريکا، مشخص کرده است و اين شخصيت – غلامحسين کرباسچي – در نزد بسياري از ايرانيان به عنوان نمادي از مديريت کارآمد محسوب مي شود.
بخشي از اصلاح طلبان مدافع کروبي از شخصيت ها و فعالاني تشکيل شده اند که در زمان کانديداتوري سید محمد خاتمي جزو هواداران وی بودند، اما پس از کناره گيري او از ادامه رقابت های انتخاباتی، حاضر نشدند از کاندیدای مورد حمایت خاتمي (موسوی) پشتیبانی کنند. يک دليل عمده عدم پشتیبانی گروه فوق از موسوی، آن است که اين شخصيت سياسي را مسبب کناره گيري خاتمي از انتخابات مي دانند و به وي به خاطر اعلام کانديداتوريش دو هفته پس از ورود خاتمي به صحنه صح– که باعث شد تا خاتمی برای شکسته نشدن آرای اصلاح طلبان اعلام انصراف کند - انتقاد دارند. مشهورترين نمونه اين افراد، محمدعلي ابطحي معاون رییس جمهور سابق و از مدافعان سرسخت وی است که حاضر به تبعیت از دیدگاه خاتمی مبنی بر لزوم حمایت از موسوی نشد و به ستاد کروبی پیوست. برخي ديگر از اصلاح طلبان، از موسوي به اين علت انتقاد دارند که در سخنراني هاي خود، صراحتا بر تعلق خود به جریان اصلاحات تاکید نمی کند و خود را "اصلاح طلب اصول گرا" مي نامد. به نظر مي رسد از منتقدین مجموعه اخیر هم، گروهی به حامیان کروبی پیوسته اند.
يک مزيت ديگر ستاد انتخاباتي کروبي، روزنامه هاي حامي اين کانديدا هستند. در بين روزنامههاي اصلاحطلب، "اعتماد" و "اعتماد ملي" که از تيراژ بالاتري نسبت به ساير روزنامه هاي اصلاح طلب برخوردارند از کروبي حمايت مي کنند. از سوي ديگر، روزنامه حامي موسوي "یاس نو" که به لحاظ کيفيت روزنامه نگاران خود مي توانست از اهميتي مشابه با دو روزنامه فوق برخوردار باشد، و اخيرا بعد از 5 سال توقيف موقت و پرداخت جريمه هاي قانوني مي توانست فعاليت خود را از سر بگيرد، در دور جديد فعاليت خود، پس از تنها يک روز انتشار در 26 ارديبهشت به درخواست دادستان تهران سعيد مرتضوي توقيف شد.
مهدي کروبي، همچنين اميدوار است که بتواند راي بسياري از راي دهندگان به خود در انتخابات رياست جمهوري 4 سال قبل را به دست آورد. يادآوري مي شود که در نخستين مرحله از انتخابات قبلي، کروبي در 11 استان کشور بيشترين راي را به دست آورد و کلا در سطح شهرهاي کوچک و روستاها، بيشتر از ساير کانديداها راي آورد. وي در مرحله اول انتخابات، با حدود 5.1 ميليون راي بعد از احمدي نژاد با حدود 5.7 ميليون راي در جاي سوم قرار گرفت و از راهيابي به دور دوم انتخابات (به همراه هاشمي رفسنجاني) باز ماند. اين در حالي است که کروبي و حاميانش تاکيد دارند که حدود 600 هزار تفاوت راي وي و احمدي نژاد، ناشي از تقلب دومي در شهرهاي بزرگ ايران بوده و در صورت عدم وقوع اين تقلب، کروبي مي توانسته به همراه هاشمي به مرحله دوم انتخابات راه بيابد و حتي رييس جمهور شود.
بسياري از کارشناسان معتقدند بخش مهمي از آراي کروبي در انتخابات قبل، به خاطر شعار انتخاباتي معروف او در مورد پرداخت ماهي 50 هزار توان پول نقد به هر شهروند بالاي 18 سال (از محل درآمد ناشي از حذف سوبسيد سوخت) بوده است. به علاوه، مردم ساکن استان هاي غربي ايران (اطراف کو ه هاي زاگرس)، به ميزان زيادي به کروبي راي دادند که مي تواند ناشي از تعلق کروبي به همين منطقه باشد. کروبي متعلق به قوم ايراني "لر" است که در مناطق اطراف زاگرس سکونت دارند.
مزيت هاي نسبي ميرحسين موسوي و مهدي کروبي نسبت به يکديگر، وضعيت آراي آنها را در سطح افکار عمومي به صورتي رقم زده که در نتايج نظر سنجي هاي مختلف به نمايش درآمده است. مطابق تقريبا تمام اين نظرسنجي ها، تا اين لحظه ميرحسين موسوي به نسبت مهدي کروبي از آراي بيشتري در سطح جامعه ايران برخوردار است. اما در عين حال، سرعت افزايش آراي کروبي، بيشتر از موسوي به نظر مي رسد. آيا در يک هفته باقي مانده تا 22 خرداد، روحاني اصلاح فاصله خود را با رقيب درون جناحي خود از بين خواهد برد؟ بايد منتظر ماند و ديد.
دوستان عزیزم . درود
این نامه را دوستی برایم فرستاده و من طبق درخواست آن بزرگوار ، مطلبشان را بی کم و کاست در وبلاگم قرار دادم . قضاوت با شما :
از آنجايي كه راي دادن يك پديده فوق ناموسي است و مردم غيور و ناموس مند ما حاضرند جانشان را بدهند اما راي مقدسشان را به همين راحتي توي صندوق نريزند لازم است نكاتي خدمت انور دوستان عزيز عرض شود.
1- در دوره قبل هر قدر حلقمان را پاره كرديم كه برويد به معين راي بدهيد يك سري از دوستان عزيز مدام افاضات كردند كه مگر چه فرقي مي كند و مگر اينها چه گلي به سر ما زده اند و همه شان سر وته يك كرباسند و ... بعدش كه دور دوم شد همه شان به شكر خوردن افتادند كه برويم راي بدهيم اين اگر بياد زن و مرد رو وادار مي كنه چادر بزنه سرش. بعد كه دير شد و اين بابا آمد و خوب فرقش حسابي رفت توي چشمشان.
2- يك سري آدمها هستند كه اصولا تحريم مي كنند. خدا مي داند چه چيزي را تحريم مي كنند.. تحريمشان هم اين است كه توي خانه مي نشينند و آنهايي كه راي مي دهند را مسخره مي كنند. اسمش را مي گذارند مبارزه منفي. خدا مي داند كجاي اين كار مبارزه است كه آدم توي خانه اش قايم بشود و هيچ كاري نكند، هيچ كس هم توي دنيا نفهمد كه او توي خانه اش نشسته و هيچ كاري نمي كند و هيچ كس هم خبر دار نشده كه كسي چيز يا تحريم كرده. يكي نيست بگويد عزيزم انقدر مبارزه نكن خطرناك است.
3- اين آدمهايي كه تحريم مي كنند فكر مي كنند چون خودشان و مادر و پدر و خاله شان تحريم كرده اند و به جايش آن روز رفته اند لواسان با دختر خاله پسرخاله هايشان زده اند رقصيده اند فعاليت سياسي و مبارزه منفي كرده اند. اينها فكر مي كنند كه وقتي خودشان و بقيه يك ميليون نفري كه صداي آمريكا نگاه مي كنند راي ندهند صندوقهاي راي خالي مي ماند و بعد دولت مي آيد توي تلويزيون اعلام مي كند كه فقط 5% از واجدين شرايط در انتخابات شركت كرده اند و ما فهميديم كه مشروعيت نداريم و حالا مي خواهيم برويم كنار. سر چهار راه هم همه مي ايستيم تا مردم مبارز از لواسان برگردند و ما را به تير هاي برق آويزان كنند.
4- اين عزيزان فرهيخته عبارت زيبايي بلدند كه مفهومش اين است كه راي دادن به مشروعيت نظام كمك مي كند. اولا كه معلوم نيست كه چرا در نظامي كه بارها و بارها مسوولينش اعلام كرده اند كه در نظام اسلامي راي مردم جايي ندارد و حكم حكم خداست كه ما به اطلاعتان مي رسانيم، انتخابات مشروعيت را بالا مي برد. يعني اينكه انتخابات به عنوان مهمترين ركن دموكراسي چطور مشروعيت يك نظام ضد دمكراتيك را بالا مي برد.
5- ضمنا در كشوري كه حداقل 40 درصد مردم از روي تكليف شرعي راي مي دهند و اسامي را به ترتيب حروف الفبا و فقط به خاطر ذخيره آخرت توي صندوق مي ريزند و رايشان با آن آقاي پروفسور جامعه شناس و فلان وكيل پايه يك دادگستري يك ارزش را دارد، و صدا سيما هم خيلي راحت مي تواند 40% را 60% اعلام كند( كه از ميانگين جهاني بالاتر است) چرا بايد تحريم چند تا از اين مبارزان شجاع، تاثيري در مشروعيت نظام داشته باشد.
6- اگر توي آمريكا 50% مردم توي انتخابات شركت نمي كنند براي اين است كه مسالي كه براي بحث بين كانديداها باقي مانده محدود مي شود به حق ازدواج همجنسگرايان، رابطه با ايران و ميزان حقوق بازنشستگي كارمندان كه خيلي واضح است كه آنهايي كه نسبته به همجنسگرايي گرايش يا تضاد خاصي ندارند در انتخابات شركت نمي كنند. اما در ايران فرق دو كانديدا به ازدواج همجنسگرايان و بيمه مادام العمر بازنشستگان محدود نمي شود. ممكن است يكي بيايد و ايران را با جنگ نابود كند و همه ثروت مملكت را بين فك و فاميل و افراد دهاتش پخش كند و هر كسي را كه اعتراض كرد زير شكنجه بكشد و به پليس دستور بدهد توي خيابان زنها و دختران مردم را بگيرند و بعد از تجاوز توي زندان دار بزنند و هر روز توي تمام نقاط دنيا تمسخرش كنند و پول مملكت را توي حلق كشورهاي تازه كشف شده آفريقايي بريزد و روزنامه ها را ببندد و كتاب ها را ممنوع الچاپ كند و تحصيل كرده ها را فراري بدهد و هر وقت كه توي تلويزيون ديده مي شود تن و بدن مردم بلرزد و همه كشورهاي دنيا را به تحريم و تهديد ايران وادار كند. در مقابل ممكن است كانديداي ديگري باشد كه اگر هيچ كار مثبتي نمي كند لااقل همين كارهاي وحشت ناك را هم نكند. اينجاست كه راي ندادن در آمريكا ممكن است تاثير مهمي در زندگي آدم نداشته باشد اما در ايران ممكن است خودش و كشورش را نابود كند.
7- مردم ما اصولا كيمياگران غريبي هستند. همه با هم بسيج مي شوند كه به كسي كه مشخص است نابودشان مي كند راي بدهند و فرداي انتخابات همه شان شروع مي كنند به پشيماني و غلط كردن و برخي هم منكر مي شوند كه به طرف راي داده اند. بعد همگي بسيج مي شوند كه به يارو فحش بدهند و مسخره اش كنند و جنبش اس ام اسي بر ضدش راه مي اندازند.. بعد از چهار سال كه طرف را مسخره كردند دوباره سر انتخابات مي روند به يارو راي مي دهند. اين از آن نكاتي است كه هيچ تحليل گري تا به حال در جهان متوجه اش نشده است اما براي اولين بار در اينجا علتش را بنده عرض مي كنم. هدف مردم ايران اصولا خنديدن است. مهم نيست به چه چيزي با چه كسي مي خندند. خاتمي هشت سال مردم را به گريه انداخت و جيغ و سوتشان را به هوا برد حالا يكي آمده كه مي شود روزي سه بار به او خنديد. مردم حتي به خودشان و پدرشان هم ميخندند. دليل محبوبيت سريال يوسف غير از مسائل اروتيكش همين سوژه خنده بودندش بود.
8- ايران ده ميليون بي سواد مطلق دارد كه پنج ميليونش در انتخابات راي مي دهند و اگر خودشان هم نخواهند به آن بابا راي بدهند جايشان راي را مي نويسند. دو و نيم ميليون هم بسيجي هست كه هر كدام دو تا شناسنامه دارند كه مي شود پنج ميليون. پنج ميليون هم از فك و فاميل طرف و جيره خورهاي يارو و خشكه مذهبي هاي مرتجع هستند كه روي هم مي شود پانزده ميليون. اين پانزده ميليون هميشه به يك كانديداي خاص راي مي دهند. در كل اگر تعداد آرا حدود 30 ميليون باشد با يك تقلب پانصد هزارتايي مي شود بالاي 50% آرا را به دست آورد و خلاص. يعني آرا آن پانزده ميليوني كه به كسان ديگر راي مي دهند فايده اي ندارد. اما نكته اين است كه اين 15ميليون راي تعدادش ثابت است. يعني اگر تعداد راي ها از سي ميليون بيشتر باشد آن بابا راي مطلق را نمي آورد و بايد برود دور دوم. بعد از آنجايي كه مردم تازه در دور دوم از خواب بيدار مي شوند و مي فهمند چه خبر است يك مرتبه هجوم مي آورند كه آن يارو انتخاب نشود. يعني حضراتي كه مي خواهند اين آقا راي نياورد و نگران خودشان و بچه هاشان هستند بايد به هر قيمتي كه شده بيايند در انتخابات شركت كنند تا تعداد كل آرا برود بالا و اين 15 ميليون ثابت راي مطلق نياورند.
9- از آنجايي كه مردم ما خيلي با شرف و غيورند و هر چهار سال يك بار ياد جنايتهاي حكومت مي افتند و از آنجايي كه تك تك افراد آنقدر آزاده و مهم هستند كه رايشان به تقدس تمام جهان است و نمي شود خيلي راحت بروند به كسي كه دستهايش آلوده است راي بدهند و وجدان پاكشان اگر خداي نكرده به كروبي يا موسوي راي بدهند تمام عمر گريبانشان را رها نمي كند و حتي اگر بدانند حضرت محمود مملكت را ويران مي كند باز هم دلشان رضا نمي دهد به موسوي فالانژ و كروبي لر راي بدهند، يك راه حل پيشنهادي وجود دارد كه بدون لكه دار كردن نواميس مي شود در راه نجات از نابودي تلاش كرد. به اين منظور پيشنهاد مي شود كه تمامي عزيزان آزاده و شريف كه دغدغه آزادي و آبادي ايران را دارند به سركار خانم جنيفر لوپز راي بدهند. چرا كه علاوه بر داشتن باسني زيبا كه آرزوي هر ايراني وطن پرست و مبارزي است، ساير اندامش نيز به غايت به قاعده است و در حسن جمال هم كه وصفش از حد بيرون است و صدايش هم كه نياز به معرفي ندارد و از رقصش كه ديگر چه نياز است چيزي بگويم.. حال از آنجايي كه ايشان هم اصليتي ايراني دارند و اجداد دورش شيرازي بوده اند و خاري هستند در چشم دشمنان ، پس ...
زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را میپوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...
زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید...
زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد : "چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"
شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر میدارد و میگوید : هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟
زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."
شوهرش به سختی گفت:
_ یادته که پدرت ما رو وقتی که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟
_آره یادمه (در حالی که بر روی صندلی کنار شوهرش نشست...)
_یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان ؟!
_آره اونم یادمه...
مرد آهی میکشد و میگوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم .....

