تبليغاتX
ابلهی که همه چیز میدانست

طنز اجتماعی

داف

داف يك حرفه زنانه است كه چند سالي است در ايران باب شده. براي داف شدن شما نيازي به تحصيلات عالي دانشگاهي نداريد. يك فوق ديپلم يا يك ليسانس كفايت مي كند. احتمال اينكه شما با تحصيلات بالاتر از ليسانس داف شويد بشدت سقوط كرده و شيوعش در ميان دانشجويان دكترا و پست داك نزديك به صفر است. براي داف شدن شما بايد زياد فكر نكنيد، اگر از شما پرسيدند مثلا اكبر گنجي كيست يا فرق سازمان ملل با يا شوراي امنيت چيست مثل گوسفند نگاه كنيد. آخرين كتابي كه خوانده ايد ماكزيمم ترجمه گيتي خوشدل باشد. هفته اي دوبار كافي شاپ برويد، دوبار دانشگاه، دوبار رستوران، دو پارتي، دوبار كارواش ماشين و دوبار آرايشگاه.سالي دوبار موبايلتان را عوض كنيد، دوبار دوست پسرتان را عوض كنيد، دوبار با پدر و مادرتان قهر كنيد. و هرگز به آينده خودتان و كشور خودتان فكر نكنيد،و هر كس هم كه از اين لوس بازي ها در آورد به او نگاه عاقل اندرسفيه بياندازيد. و از همه مهمتر هرگز كار نكنيد. پدر ومادرتان چشمشان چهارتا شما را پس انداخته اند حالا هم بايد خرجتان را بدهند .
از ديگر مشخصات داف شدن يكي هم اينست كه آمار تفريحگاه هاي آنتاليا و دوبي را بهتر از نام چهارتا از اماكن تاريخي و فرهنگي ايران بدانيد. همچنين اگر به يك داف بگوييد من از شجريان خوشم مياد مسلمن ابروهايش درهم ميرود ولي اگر بگوييد از اين رپرهاي سد تا يه غاز  (امثال ساسي مانكن)گوش ميدهم فوري گل از گلش ميشكفد انگار كه با استيو مك كويين روبرو شده !!
ديگراينكه داف ها معمولا به چند كلاس زبان مي روند، فرانسه، آلماني، انگليسي ولي بيش از يكي دوجمله از هيچ كدام بلد نيستند. داف ها به سفر داخلي غير از شمال و كيش علاقه ندارند و معمولا دوبي را ترجيح مي دهند
نسخه مردانه اش يك چيزي در همين مايه هاست. به اضافه موي سيخ سيخي و باربند اسكي روي سقف ماشين و رينگ اسپرت و سيستم , شايد هم بشه كاف يا پاف

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 22:48  توسط امیر  | 

منطق

دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چيزي در مورد موضوع اين درس مي دانيد؟
استاد جواب داد: بله حتما. در غير اينصورت نمي توانستم يك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول مي كنم در غير اينصورت از شما مي خواهم به من نمره كامل اين درس را بدهيد.
استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است ولي منطقي نيست، منطقي است ولي قانوني نيست و نه قانوني است و نه منطقي؟
استاد پس از تاملي طولاني نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.
بعد از مدتي استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد و شاگردش بلافاصله جواب داد: قربان شما 63 سال داريد و با يك خانم 35 ساله ازدواج كرديد كه البته قانوني است ولي منطقي نيست. همسر شما يك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقي است ولي قانوني نيست و اين حقيقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل داديد در صورتيكه بايد آن درس را رد مي شد نه قانوني است و نه منطقي !!

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 0:28  توسط امیر  | 

دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر "آن ترک شیرازی" اتفاق افتاده :

به قول حضرت حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

و صائب در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را

و شهریار در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

و دوستی گوید:
هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

|+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 20:44  توسط امیر  | 

ببینیم و فکر کنیم - قسمت پنجم

|+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 18:43  توسط امیر  | 

ما ایرونیها ...

مهمونی می‌دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می‌کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می‌خندیم. بعد که رفتند با دوست‌های خودمونیمون می‌شینیم به حرفهاشون می‌خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می‌گیم! جوک لری می‌گیم! اصفهانی‌ها رو مسخره می‌کنیم. می‌گیم کاشونی‌ها ترسواند! رشتی‌ها بی‌غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی‌ها لاف می‌‌زنند!
 پایین شهری‌ها رو آدم حساب نمی‌کنیم! مرز بین پایین‌شهر و بالای‌شهر رو هم خودمون تعیین می‌کنیم! اونها که از قلهک پایین‌تر رو قبول ندارند شیک‌ترند! شهرستانی‌ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می‌کنه و ما یهویی از دهنمون می‌پره فوری توضیح می‌دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می‌کنه!
 بشقاب و لیوان‌های فرانسوی می‌خریم! لوسترهای ساخت چین می‌خریم! شکلات آیدین هدیه نمی‌بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!
 موقعی که اتوبوس میاد حمله می‌کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می‌زنیم به کناریها راه رو باز می‌کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می‌شینیم با ماژیک پشت صندلی‌ها یادگاری می‌نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!
 شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می‌کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه‌امون توی مسابقه می‌بازه شیشه اتوبوس واحد رو می‌شکنیم! سیزده بدر گند می‌زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می‌کنیم نه فقط سیزده بدرها!
فحش خواهر و مادر می‌دیم! به همدیگه! به دين و مذهب!  و‌عربها و غيره! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا فلان امام!!  و در لوس‌آنجلس هم بيشتر سفره حضرت عباس باز مي‌کنيم تا توی تهران.
 ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می‌دیم! سه تا که مي‌شيم پنج نظر متفاوت داريم و هممون خيال مي‌کنيم حق داريم.
 ما به اجدادمون خیلی احترام می‌ذاریم! مخصوصاً داریوش و اینها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می‌کنیم!
 ما امام‌زاده می‌سازیم! بعد پول می‌ندازیم و از امام‌زاده می خوایم که مشکلاتمون رو حل کنه!
 ما روز عاشورا تاسوعا نذری می‌دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می‌ریزیم!
 ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه‌ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شن‌ها گرفتیم که به همسایه‌ها نشون بدیم!
 ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده، موتورسوار های آدمخور  .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !
 ماها سینما نمی‌ریم و عوضش عشق می‌کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه!
 ما - مخصوصاً لوس‌آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می‌کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه‌ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ  صد درصد غلط!
ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاترعلاقه امون به این رقص که تا ابد یادش نمیگیریم هی بیشتر و بیشتر میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی‌ها هنرمون رو نشون بدیم! البته دوستان خیلی اصرار می‌کنندا وگرنه ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد.
 به آذری‌ها متلک ميگيم، اونارو مسخره مي‌کنيم  و براشون جوک مي‌سازيم ولی بهترين و مفيدترين دوستامون آذری هستن!
 اما سه چیز برای ما خیلی مهمه:
 یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه‌ای خلیج فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!
 دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده شد اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ما ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند! آخه ما ایرانی‌ها اونقدرا هم وحشتناک نیستیم!
 سه: دولت کشورمون بايد مثل دولت سوئد و نروژ باشه. دموکرات / عشقی / مهربان.

نظر شما چیه ؟ 

|+| نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 22:49  توسط امیر  | 

حقیقت تلخ

پیرمردی  98 ساله و ثروتمند  برای چک آپ  سالانه به پزشک مراجعه می کند. پزشک از احوال و وضعیت عمومی اش می پرسد . پیرمرد جواب می دهد:
- حالم بهتر از هروقت دیگه هست و سرحال سرحالم. زن 18 ساله ام حامله است و بزودی بچه ام را می زاد. بهتر از این نمیشه. نظر شما چیه آقای دکتر؟
پزشک کمی فکر کرد و بعد گفت:
- اجازه بدید یک ماجرای کوچک را برایتان تعریف کنم: دوستی دارم که عاشق شکار هست. نصف سال را در بیابان و جنگل در پی شکار گوزن و پلنگ و گراز و خرگوش هست. اما یک روز که عازم شکار بود اشتباهی چترش را به جای تفنگ به کوله پشتی اش آویزان کرد. توی جنگل که بود ناگهان یه گرگ جلوش سبز شد. چتر را از کوله پشتی برداشت و بطرف گرگ نشانه گرفت و بنگ… گرگه افتاد رو زمین و مرد
پیر مرد خنده اش گرفت:
- هه هه هه … غیر ممکنه. حتما یه شکارچی دیگه او نزدیکا بود که گرگه را زد.
پزشک گفت:
- دقیقا همینطوره که شما گفتید !!!

|+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 18:11  توسط امیر  | 

بدون شرح

|+| نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 17:4  توسط امیر  | 

وقتی سهراب دانشجو بود
اهل دانشگاهم     
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم   
       خرده عقلی   
          سر سوزن شوقي
 
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف    
                  مي سپارم به شما
                         تا به يك نمره ناقابل بيست  
                         كه در آن زندانيست   
                         دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم    
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد      
              چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم           دل خوش سيري چند


اهل دانشگاهم      
قبله ام آموزش
      جانمازم جزوه          
          مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم     
              كه خروس مي كشد خميازه
                          مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست      
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم     
            نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت      
             همه غش مي كرديم
                   كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز       
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا        
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه         
            به محيط خشن آموزش
                   و به دانشكده علوم سرايت كردم   
رفتم از پله كامپيوتر بالا
            چيزها ديدم در دانشگاه
                  من گدايي ديدم در آخر ترم          
                                  در به در مي گشت
                                        يك نمره قبولي مي خواست


من كسي را ديدم        
       از ديدن يك نمره ده
             دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم         
     هنگام خطابه   
          به خرچنگ مي گفت ستاره
                   و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود          
         همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك          
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم       
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم      
         من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
         من به يك نمره نا قابل ده خشنودم          
         من به ليسانس قناعت دارم
               من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
               من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
                                    و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه             
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد          
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست             
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد          
                 همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد        
                 همگي مشروطيم


            نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
            كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
            كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
            كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
            پي اصلاح خطا ها برويم

|+| نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388 ساعت 14:3  توسط امیر  | 

چرا خانمها فوتبال را بیشتر از (س ک س) دوست دارند ؟ !!
1.     چون ۹۰ دقیقه طول میکشه.؟
2.     چون هرکی بلد نباشه تعویض میشه؟
3.     ‫چون بعد از ۴۵ دقیقه تازه نیمه دوم شروع میشه؟
4.     ‫چون بعدازبازی کسی خُرّوپف نمیکنه؟
5.     چون سوت پایان بازی برای هر دو طرف در یک زمان زده میشه؟
6.     چون بعد از بازی خانمها باردار نمیشن؟
7.     چون میشه خاموشش کرد اگر خسته کننده بود؟
8.     چون همیشه امید به وقت اضافه هست؟
9.     چون مردا فقط در فوتبال خوب میدونن نقطه ی شروع کجاست؟
|+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ساعت 15:29  توسط امیر  | 

با آمدن مایلی کهن نیاز به حضور محمود در ورزشگاه رفع شد !.

فدراسیون فوتبال در بیانیه ای تغییرات جدید فوتبال را به این شرح اعلام کرد :
1.  تماشای بازی فوتبال با رعایت کامل پوشش اسلامی برای خواهران از طریق رادیو مجاز است 
2.  برای تشویق تیم ملی در ورزشگاه بجای ممد بوقی از مداحان اهل بیت عصمت و طهارت استفاده میشود .
3.  شورت ورزشی با رعایت حدود اسلامی باید از ختنه گاه تا رستنگاه را کاملاً بپوشاند لیکن احوط آنست که از بیژامه استفاده بشود .
4.  بازیکنان قبل از ورود به زمین برای حصول اطمینان از عدم دوپینگ مورد آزمایش غسل جنابت قرار میگیرند .
5.  برنامه نود از هفته ی آینده جای خود را با برنامه احکام اسلام عوض نموده هر هفته یک مسئله شرعی بعنوان مسابقه پیامک کوتاه طرح میشود .
6.  از این به بعد تمام بازیها فقط در حضور یکی از مراجع بعنوان ناظر شعب ابی طالب برگزار میشود .
7.  اگر تیم به جام جهانی نرسید اشکالی ندارد در عوض به معراج میرسد .
8.  داور وسط از میان قضات دادگاه انقلاب انتخاب میشود .
9.  چنانچه کسی توپ لو بدهد بدلیل جاسوسی از طریق سایت آویزون محاکمه خواهد شد .
10.  تماشاگران باید بجای فشفشه و ترقه مهر و جانماز پرت بکنند .
11. در حمایت از ملت مظلوم غزه نام تیم ملی به شموشک تغییر پیدا میکند .
12. نتیجه ی تمام بازیها با تیمهای عربی بطور پیش فرض سه هیچ به نفع عربها محاسبه خواهد شد .
13. منتقدین مایلی کهن بدلیل توهین به مقامات جمهوری اسلامی اخته میشوند .
14. چنانچه بازیکنی در زمین مصدوم بشود جزو جانبازان دفاع مقدس محسوب میگردد .
15. چنانچه کسی در زمین بمیرد پیکر مطهرش در دانشگاه امیر کبیر چال میشود .
16. نبینیم کسی زرت و پرت اضافه کرده باشه !
17. فدراسیون فوتبال همچنین بطور پیشاپیش برای سال آینده تصریح کرد که ما در انتخاب مایلی کهن به مربیگری تیم ملی عین انتخاب علی دائی هیچ نقشی نداشته ایم بلکه در جمهوری اسلامی ملت همیشه بدون دخالت و نفوذ هیچکسی از هیچ جائی همینطوری عین گاو سرشان را می اندازند پائین میروند رئیس جمهور و رئیس مجلس و مربی تیم ملی و خیلی کاره های دیگر میشوند !

|+| نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 14:22  توسط امیر  |