آگنس ازدواج کرد و صاحب 13 تا بچه شد… وقتی که شوهرش فوت کرد، آگنس دوباره ازدواج کرد و صاحب 7 تا بچهی دیگه شد… اما دوباره شوهرش فوت کرد… ولی آگنس دوباره ازدواج کرد و این بار صاحب 5 تا بچهی دیگه شد… افسوس و صد افسوس… آگنس، این شیرزن پر کار… سرانجام دار فانی را وداع گفت…
بر بالای سر تابوت، کشیش برای آگنس طلب مغفرت و مرحمت کرد و گفت: “خداوندا… آن دو سرانجام به هم رسیدند…” در همین حال یکی از حاضرین در مراسم خاکسپاری به سمت بغل دستیش خم میشه و آروم ازش میپرسه: “فکر میکنی منظور کشیش، شوهر اولش باشه؟ یا شوهر دومش؟ یا شوهر سومش؟” بغل دستی جواب میده: “فکر کنم منظورش پاهاش باشه!”

با گذشت حدود يک سال از مرگ مشکوک دکتر زهرا بني يعقوب، خانواده وي با انتشار نامه اي، خطاب به مردم ايران از بي نتيجه بودن اين پرونده و مجازات نكردن متهمان آن انتقاد کردند.
متن اين نامه که از سوي خانواده زهرا بني يعقوب در اختيار کانون زنان ايراني گذاشته شده بدون پيش داوري درباره محتواي آن به شرح زير است:
به نام خدا
مردم آگاه ايران، به ويژه فعالان حقوق بشر
بيش از يك سال از مرگ مشكوك فرزند دلبندمان دکتر زهرا بني يعقوب در بازداشتگاه امر به معروف و نهي از منكر همدان ميگذرد و در اين مدت، تلاش فراواني از سوي ما، وکلاي مدافع پرونده، فعالان حقوق بشر و حقوق زنان و روزنامه نگاران مستقل براي کشف حقيقت صورت گرفته، اما متأسفانه، تاکنون پرونده به نقطه روشني نرسيده است و متهمان همچنان آزادند و مجازاتي براي آنها در نظر گرفته نشده است .
هيچ کس پاسخ مشخصي به ما نمي دهد. به همين دليل با مروري بر پرونده دخترمان از شما ياري مي خواهيم و جمله تأمل برانگيز يك هزار دانشجوي پزشكي را که چند روز قبل با ارسال توماري براي رئيس قوه قضائيه نسبت به چگونگي روند رسيدگي به اين پرونده اعتراض آردند، يادآوري مي آنيم .» اين اتفاق مي توانست و مي تواند براي هر کدام از فرزندان ايران زمين روي دهد
فرزند ما، دکتر زهرا بني يعقوب دانش آموخته دبيرستان تيزهوشان، نفر ٢٣ آزمون سراسري دانشگاه ها و
فارغ التحصيل دانشگاه علوم پزشكي تهران، از حدود هشت ماه پيش از مرگش، در مناطق محروم همدان و کردستان در حال طبابت بود. او به خاطر پدرش که زنداني سياسي رژيم شاه بود، از طرح خدمت اجباري پزشکان معافيت داشت و حضورش در اين مناطق محروم کاملا داوطلبانه بود.
زهراي ٢٧ ساله ما، روز جمعه بيستم مهر ماه ٨٦ ساعت ١٠ صبح در پارکي در شهر همدان به همراه نامزدش توسط مأموران ستاد امر به معروف دستگير شد. مسئولان اين ستاد، بيش از ٢٤ ساعت ما را در
جريان بازداشت دخترمان قرار ندادند، چرا که بازداشت او را از اختيارات قانوني خود مي دانستند.
ساعت ١١ صبح روز شنبه، سرهنگ «...» با لحني توهين آميز با ما تماس گرفت و ضمن بيان اجمالي ماجراي بازداشت، به پدر زهرا گفت که فردا به همدان بياييد. پدر مي پرسد: چرا فردا؟ من مي توانم امشب خود را به همدان برسانم. او با اصرار زياد از سرهنگ ... مي خواهد که با دخترش صحبت کند که اجازه نميدهد.
به گفته قاضي، روز دوم بازداشت، زهرا که از تماس ستاد با خانواده اش بي خبر است، دايم خواهش مي کند که اجازه دهند يک تلفن کوتاه به خانواده اش بزند تا براي آزادي اش به همدان بيايند. ( از صحبت هاي قاضي در روز دوم ) سرانجام حدود ساعت پنج بعد از ظهر و با دستور قاضي اجازه صادر مي شود که زهرا با ما تماس بگيرد. پدر و مادر در راه هستند و نمي تواند با آنها تماس بگيرد. به برادرش، رحيم، تلفن مي زند و با توجه به اشکال در خط موبايل در منطقه اي که برادر حضور داشت، تماس تلفني به بيش از چند کلمه نمي رسد. پس با محل کار خود تماس مي گيرد و تقاضاي دو روز مرخصي ميکند تا بيمارانش با درهاي بسته درمانگاه مواجه نشوند. تلاش برادر براي تماس دوباره نهايتا به اين ختم مي شود که براي صحبت با خواهرش بايد تا ساعت ٩ شب صبر کند.
ساعت حدود هشت و نيم شب بود. موبايل برادر زنگ مي خورد که پيش شماره همدان را مي بيند. اين بار تماس چند دقيقه طول ميکشد. برادر در گفت و گو با زهرا احساس مي کند وضعيت روحي زهرا در شرايط خوبي است. او در جواب اين سوال برادر که مي پرسد تو را اذيت نکرده اند، مي شنود: نه و بلافاصله مي گويد: کسي بالاي سرم ايستاده است.
برادر به زهرا اطمينان مي دهد که پدر با پول نقد و سند در راه همدان است و حدود يک ساعت ديگر به آنجا مي رسد. تماس تلفني با « خداحافظ داداش » و « خداحافظ آبجي جان » به پايان مي رسد. بعد از اين تماس، دقيقا چه اتفاقي افتاده، معلوم نيست و غير از اعضاي ستاد امر به معروف، فقط خدا ميداند.
پدر و مادر زهرا ساعت ١٠ شب به همدان ميرسند. در جلوي بازداشتگاه با عجيبترين توهين ها مواجه مي شوند. يکي از اعضاي ستاد به پدر زهرا مي گويد از نظر ما دختر تو صلاحيت پزشک بودن در اين مملکت را ندارد. اين فرد يک هفته پس از خاکسپاري زهراي عزيزمان، با خانواده عزادار ما تماس گرفت و
با انواع تهديدها از ما خواست که پرونده را پيگيري نکنيم. (نام اين فرد حتي در بين متهمان وجود ندارد. ما از او به اين دليل نيز که خانواده ما را تهديد کرده، شکايت کرده ايم، اما دريغ از يک احضار و بازجويي کوچک که درباره اش شده باشد(. پدر زهرا هنوز از ياد نبرده است که سرهنگ ... چند ساعت پس از وقوع اين فاجعه با خنده با او روبه رو شد و گفت: براي پيگيري وضع دخترت به آگاهي برو، نه !برو دادسرا، نه، بهتر است بروي پزشك قانوني. رئيس ستاد امر به معروف به خاطر مرگ تلخي که در حوزه تحت نظارتش اتفاق افتاده بود، کمترين نگراني، اضطراب و يا ناراحتي نداشت.
اورژانس منطقه، پس از معاينه جسد زهرا در ساعت نه و نيم شب، عنوان مي کند که او قبل از ساعت هشت شب فوت کرده است. ما بارها و در جريان بازپرسي به اين گزارش دروغ اعتراض کرديم. اگر او ساعت هشت شب فوت کرده، چگونه مي توانسته در ساعت هشت و نيم شب با برادرش صحبت کرده باشد. آنها از ما پرسيدند که چه مدرکي براي اثبات اين ادعاي خود داريد؟ ما در پاسخ گفت هايم: غير از شش نفري که در آنار برادر زهرا، شاهد مکالمه بودند، م يتوانيد پرينت مکالمه هاي تلفن همراه برادرش را بگيريد تا معلوم شود کي و از کجا با او تماس گرفته شده است. اما چهار ماه طول کشيد تا اين پرينت را در اختيار ما بگذارند. (چرا چهار ماه؟ کسي به اين سؤال ما نيز جواب نداده است.) در اين پرينت نه تنها خبري از مکالمه ساعت هشت و نيم شب زهرا با برادرش نيست، بلکه ساعت تماس ها هم به هم ريخته و نامرتب است. براي مثال، تماس ساعت ٥ بعد از ظهر پس از تماس ساعت ٦ ثبت شده است. از نظر ما اين دستکاري در اسنادي است که مي توانست به حقيقت ماجرا کمک کند. پس از انتقال جسد زهرا به پزشکي قانوني، آنها ساعت مرگ را ٩ صبح روز شنبه اعلام مي کنند، در حالي که ساعت ٥ بعد از ظهر و هشت و نيم شب با برادرش صحبت کرده و حدود ساعت ٥ بعد از ظهر همان روز هم يک قاضي او را ديده و با او صحبت کرده است.
بنا بر گزارش پزشک قانوني، دو کبودي روي پاهاي زهرا ديده شده است. کبودي روي ساق پاي چپ و
کبودي روي ران پاي راست، اما به علل احتمالي اين کبود يها اشاره اي نشده است. آنها ادعا مي کنند زهرا خودش را در اتاقي که زنداني بوده با پارچ ههاي تبليغاتي حلق آويز کرده است، اما توجه نم يکنند آيا کسي مي تواند در فاصله يک و نيم متري اتاق رئيس بازداشتگاه، در حالي که در اتاق بسته است، خود را از چهارچوب همان در بسته حلق آويز کند و هيچ صدايي هم از او شنيده نشود؟
به نظر ما، دست اندرکاران پرونده به تناقض هاي ديگري هم که در اين پرونده هست، توجه نمي کنند. عجيبتر آنکه پزشکي قانوني به خوني که از بيني و گوش زهرا بيرون آمده، هم توجهي نكردند و در هيچ کدام از گزارش هايشان به آن اشاره نکرد هاند.
دو، سه روز پس از مرگ دلخراش فرزندمان، يكي از معاونان ... با پدر زهرا ديدار آرد و به او گفت: ديروز
در شوراي تأمين استان حرف از شما بود آه جزو زندانيان سياسي زمان شاه هستيد و زحمت هاي زيادي براي پيروزي انقلاب کشيده ايد. ما مشكلات زيادي داريم. دانشجويان پزشكي به خاطر اين حادثه هم اآنون در اعتصاب هستند. راديوهاي خارجي در اين باره در حال سمپاشي هستند، انتخابات مجلس هم نزديك است.
خواهش ما از شما اين است آه حتي به اقوام خودتان هم نگوييد آه فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت
آرده است. مثلا بگوييد تصادف آرده و يا دچار ايست قلبي شده است .
اين تنها نمونه اي آوچك از برخورد يكي از مسئولاني است آه به جاي دادخواهي از خون به ناحق ريخته شده زهرا، ما را توصيه به دروغ گفتن درباره مرگ دخترمان آرده است. از اين مسئولان مي پرسيم که آيا هرگز درباره برخورد امام علي (ع) با مديران خلافكار خود چيزي نخوانده و يا نشنيده اند؟ آيا از ياد برده اند که امام علي به خاطر ظلمي که بر زن يهودي توسط کارگزارانش رفته بود، خون گريست؟
در زماني که پيکر پاک فرزند عزيزمان را دفن مي کرديم، از بيني و گوش او خون جاري بود که هم ما و هم
حاضران را منقلب کرد. ما با چند پزشک متخصص تماس گرفتيم که همگي گفته اند کسي که حلق آويز شده باشد، به هيچ وجه گوش و بيني اش خونريزي نمي کند و اين از نشانه هاي ضربه مغزي است.
بنابراين خانواده تقاضاي نبش قبر را براي بررسي احتمالي ضربه مغزي داد که جواب نامه پنج ماه بعد آمد.
البته ما با توجه به وضعيت روحي و جسمي مادر زهرا از اين کار منصرف شديم، به ويژه که پزشکان
متخصص گفته بودند پس از پنج ماه آثار جرم تا حد زيادي از ميان مي رود و شناسايي را مشکل مي کند.
ما با توجه به تناقضات متعددي که در پرونده بود و همچنين احتمال حمايت از متهمان، اين موارد را به رئيس قوه قضائيه اطلاع داديم و درخواست کرديم پرونده به تهران منتقل شود. در نهايت در اسفند ٨٦ موفق شديم، موافقت آقاي شاهرودي و ديوان عالي کشور را براي اين کار بگيريم.
ده روز بعد براي پيگيري سرنوشت پرونده دخترمان به تهران، بارها و بارها به دادسراها مراجعه کرديم. آنها
هر بار حرفي مي زدند، چند بار هم گفتند که پرونده در تهران است، اما نمي توانيم بگوييم در کدام شعبه و کدام دادگاه در حال بررسي است.
قاضي ... نيز يك بار در صحبت با پدر زهرا به او گفت: اگر وکلاي مدافع پرونده) خانم شيرين عبادي و آقاي
عبدالفتاح سلطاني) را عوض کنيد، ما براي به نتيجه رسيدن پرونده با شما همكاري خواهيم کرد. او به پدر زهرا گفته بود: من براي شما خيلي زحمت کشيده ام و در اين پرونده ده مورد تخلف از اعضاي ستاد امر به معروف گرفته ام.
او چند ماه بعد از پدر زهرا خواست، به همراه وکلا به همدان بياييد و بنشينيد با متهمان گفت و گو کنند و
موضوع را حل و فصل کنند.
قاضي ... آنچنان درباره حل و فصل پرونده با ما سخن مي گفت که انگار درباره يك دعواي کوچك و شخصي و خانوادگي حرف مي زند.
سرانجام در تير ماه ٨٧ ، يعني چهار ماه پس از اين که قرار بود پرونده در تهران بررسي شود، دادگاه همدان بدون توجه به رأي ديوان عالي کشور، با نوشتن اين جمله که « اصولا جرمي اتفاق نيفتاده که بتوان درباره آن رأي صادر کرد » تمامي متهمان را از همه اتهامات مبرا کرد. ،بازپرس پرونده در شرايطي اين حکم را صادر کرده بود که در خلاصه پرونده اي که به امضاي خودشان رسيده، هشت مورد تخلف از جمله دستکاري در پرونده براي افزايش مدت بازداشت و ... به چشم مي خورد و اين تخلف نيز مورد اعتراض قاضي کشيک قرار گرفته بود.
با اعتراض ما و با توجه به رأي ديوان عالي کشور، سرانجام پرونده به تهران منتقل شد. پرونده فعلا در تهران است و ما به عنوان خانواده زهرا همچنان به دنبال بررسي دقيق صحنه هستيم که آيا اصولا امکان اين اتفاق به آن شکل که عنوان شده وجود دارد يا نه؟
اما هيچ کدام از مسئولان و دست اندرکاران پرونده پاسخ مشخصي به ما نمي دهند. آيا در اين کشور فريادرسي براي پيگيري و شناسايي دلايل و مقصران مرگ مظلومانه فرزند ما که مي توانست براي خود، خانواده و جامعه اش مفيد باشد، وجود ندارد؟ آيا فريادرسي در اين کشور هست که داد فرزندمان را بستاند؟
خانواده داغدار دکتر زهرا بني يعقوب
با سلام خدمت رییس جمهور محترم
من صنعت كاري هستم كه سالهاست در خدمت اين مرز و بوم مشغول به كارم وبا ساخت انواع آفتابه به چرخش چرخ صنعت اين كشور كمك ميكنم. آقاي احمدي نژاد از شما به عنوان يك رييس جمهور(كه حتما تا به حال مشتري يكي از آفتابه هاي من بوده ايد) تقاضا ميكنم كه به صنعت آفتابه سازي اين كشور كمك كنيد چون آفتابه سازان هم اكنون نيازمند ياري سبز شما هستند. من وقتي در جواني خواستم مشغول به كاري شوم پدرم نصيحتم كرد و گفت "پسرم نون تو آفتابه است! مسلمونا سه برابر حجم مغزشون ميرينن و به اين وسيله نياز دارن، از همه مهمتر چيني ها چون از آفتابه استفاده نميكنن و نميسازنش، تو هم بدون هيچ ريسكي ميتوني به اين كار مشغول بشي" من هم پس از اين نصيحت پدرم مشغول به خدمت جامعه مسلمين شدم. از همه مهمتر اينكه با توجه به شعار دولت مبني بر نوآوري و شكوفايي ملي، شركت ياران آفتابه ما هم براي ايجاد نوآوري، به دست نيروهاي بومي اقدام به ساخت آفتابه هايي به رنگ سبز فسفري كرده و نيز براي نيل به شكوفايي ملي از اين پس بر روي آفتابهاي خود شكوفه هايي حك كرديم كه در وسط آن نوشته شده بود "ملي" تا بدين وسيله ما هم به نوبه خود در نوآوري و شكوفايي ملي سهمي داشته باشيم.
اما چند وقتيست كه اين صنعت مظلوم تحت شعاع واردات بيرويه كلاهاي مشابه خود از كشور چين (اين چشم بربري هاي كمونيست لاييك از خدا بي خبر) قرار گرفته بطوريكه هم داراي قيمت پايين و هم داراي امكانات بيشتر ميباشند.براي مثال به تبليغات زير كه مربوط به شركت چيني است توجه فرماييد

آفتابه ژينگفو، يار هميشگي و محرم اسرار شما در تنهايي
1-قابليت اتصال به كامپيوتر با كابل usb
2-نصب آسان بر روي ويندوز ايكس پي و ويستا (پلاگ اند پلي)
3-پخش آهنگهاي دلخواه در هنگام خلا
4-حافظه داخلي 128و256 مگابايتي
5-قفل كودك
6-داراي نمايشگر رنگي همراه با هشدارهاي صوتي و تصويري زير
* فكر نكن زور بزن (هوشمند)
* آفتابه خاليه
* آب داغه نسوزي! (سنسور دما)
* تو ميتوني، بيشتر زور بزن (مخصوص بيماران يبوستي)
*و.....
در طرحها و رنگهاي مختلف فقط 500 تومان .
-----------------------------------
در آخر من از طرف صنف آفتابه سازان از شما خواهش ميكنم كه با بستن ماليات مضاعف بر شركت هاي فلاشتانك سازي و جلوگيري از ورود اقلام مشابه آفتابه چيني ما را در اين امر مهم ياري فرماييد
در ضمن ياداور ميشود كه شركت ياران آفتابه هيچ گونه شعبه ديگري ندارد و با شعار " ريدن از شما ، بقيه اش با ما " آماده عقد قرار داد با كليه ارگانهاي دولتي ميباشد !
جعلي بودن مدارک تحصيلي و داشتن "پرونده اخلاقي" براي علي کردان کم بود که ديروز نمايندگان مجلس از تلاش دولت براي خريد راي هر استيضاح کننده به مبلغ 5 ميليون تومان خبر دادند تا به اين ترتيب علي کردان يا عوض علي کردان به يکي از پرحاشيه ترين وزراي تاريخ جمهوري اسلامي ايران تبديل شود.
ساعت دو عصر ديروز خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) خبري مخابره کرد که حکايت از "ضرب و شتم" مديرکل دفتر دولت در مجلس توسط يکي از نمايندگان تهران داشت براساس اين خبر عباسي مديرکل دفتر دولت در مجلس در حالي که مشغول انجام وظايف محوله و رايزني با نمايندگان بود، "به طور ناگهاني" توسط يکي از نمايندگان تهران مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
هرچند خبرگزاري دولت به جزييات "وظايف محوله" وي اشاره نکرد اما به نقل از او نوشت: "در حالي که بنده درباره اسيتضاح وزير کشور با تعدادي از نمايندگان در حال رايزني بودم، اين نماينده تهران به من حمله کرد و مرا مورد ضرب و شتم قرار داد و در پاسخ به اعتراض اينجانب، به من اهانت کرد."
به نوشته ايرنا، عباسي مديرکل دفتر دولت در مجلس که "خود از جانبازان و ايثارگران است" بر اثر اين درگيري از ناحيه گوش دچار آسيب جدي شده، و قرار است از نماينده ضارب به دادگاه شکايت کند.
رشوه در روز روشن !
اما آن سوي خبري که بر روي خروجي ايرنا قرار گرفت، چيز ديگريست. سايت خبري "جهان" که تحت مديريت عليرضا زاکاني نماينده اصولگراي تهران در مجلس است اعلام کرد که در "يك اتفاق نادر و عجيب رحيمي، معاون حقوقي رييس جمهور و دوست نزديك كردان كه اتفاقا وي نيز داراي مدرك دكترايي شبيه مدرك كردان است به اسم كمك به مساجد با چك هاي 5 ميليون توماني رهسپار مجلس شد تا بلكه بتواند با فريب نمايندگان ملت، استيضاح كردان را منتفي كنند اما هوشياري نمايندگان اين اقدام عجيب را ناكام گذاشت."
هرچند سايت جهان و همچنين سايت خبري البرز در خبرشان پيرامون اين رويداد از رحيمي، معاون پارلماني رييس جمهوري نام برده اند اما آن طور که در خبر ايرنا ذکر شده فردي که به اين کار مشغول بوده خود رحيمي نيست بلکه يکي از کارمندان اصلي وي است.
جهان در حالي از "اصولگرايي به سبك كردان و رحيمي" انتقاد کرده که پيش از اين نوشته بود با نزديك شدن به تاريخ استيضاح كردان و مصمم شدن اكثريت نمايندگان در استيضاح وي، تحركات مشكوكي در مجلس از سوي نزديكان كردان آغازشده است.
تاييد رشوه دهي
هنوز از انتشار خبر بدون نام جهان و البرز زمان زيادي نگذشته بود که عوض حيدرپور، نماينده شهرضا که به او پيشنهاد رشوه شده بود ماجرا به خبرگزاري فارس اينچنين توضيح داد: "عباسي مدير كل دولت در مجلس روز گذشته نزد بنده آمد و رسيدي را مربوط به كمك 5 ميليوني به مساجد را براي امضا ارائه داد و بعد از امضاي دو برگه رسيد به وي گفتم چرا دو عدد رسيد را بايد امضا كنم كه گفت معمولا دو رسيد را دريافت ميكنيم.پس از قدري فکر، مجددا به دفتر دولت برگشتم و گفتم چرا دو رسيد را از بنده گرفتيد كه آن مسئول در جواب گفت ما يك رسيد دريافت ميكنيم، اگر كاغذ ديگري را امضا كردهايد دست عباسي است و در اختيار ما نيست. به مجرد اينكه عباسي را پيدا كردم به وي گفتم كاغذ دومي را كه امضا كردم، كجاست؟ عباسي همان موقع با بيتابي گفت: اشتباه كردهام. و بلافاصله ادامه داد:مرا حلال کنيد. با اصرار عباسي از وي گذشت كردم اما كاغذ را از او پس گرفتم. اما از مشاهده رسيد دوم، ديدم در كاغذي که از من امضا گرفتند خطاب به لاريجاني از امضاي خود براي استيضاح كردان انصراف دادهام. من هم خطاب به عباسي گفتم كه اين زشتترين كار رابط دولت است كه در مجلس ميتواند با نمايندگان داشته باشد.
متن کامل ماجرا را اينجا بخوانيد
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8708081372
از کتک تا بي خبري رييس جمهور
اگر چه هنوز مسولان دولت در اين مورد موضع گيري نکرده اند اما آنچه مشخص است به خاطر اقدام رييس دفتر دولت معاونت پارلماني رييس جمهوري، يک نماينده او را شخصا مورد ضرب و شتم قرار داده است.
با اينکه برخي نمايندگان شاهد رويداد در گفتگو با خبرگزاري ها ابراز بي خبري کرده اند اما ديروز علي اصغر زارعي با توضيح در مورد "دلايل کتک خوردن کارمند رحيمي در مجلس"، به برخورد خود با او اشاره کرده و در پاسخ به اين سئوال كه آيا برخوردي با فرد خاطي داشتهايد، گفته است: "بله، ولي اينكه الان ايشان رفته بيمارستان، صحت ندارد، با وي برخورد كردم براي پيشگيري از چنين خلاف و خطاهايي كه مخالف رويه دولت نهم ميباشد آن هم در خانه امن ملت."
دلايل کتک خوردن کارمند دولت در مجلس را اينجا بخوانيد
http://www.jahannews.com/fa/pages/?cid=35211
در اين ميان خبرگزاري فارس که به دولت نهم گرايش دارد در پي اين رويداد ها ديدگاه ديگر نمايندگان را منعکس کرده و به نقل از ارسلان فتحيپور نماينده مردم كليبر و هوراند در مجلس در مورد "موضوع چك پنج ميليوني" نوشته است: "اين موضوع ربطي به استيضاح كردان در مجلس ندارد."
به گفته اين نماينده، "در ماه مبارك رمضان جمعي از نمايندگان مناطق محروم به رياست جمهوري نامهاي نوشتند و تقاضا كردند تا به مساجد آن مناطق كمك شود. در همين راستا روز سهشنبه هفتم آبان چك پنج ميليوني را آوردند تا به نمايندگان تحويل دهند. "
در حالي که خبرگزاري فارس سعي دارد اين موضوع را يک مساله عادي جلوه دهد اما زارعي نماينده اصولگراي تهران از بي اطلاعي رييس جمهوري از اين مبلغ خبر داده است: "با آقاي رسايي، موضوع را كه از دفتر رياست جمهوري پيگيري كرديم، مشخص شد كه جناب رئيسجمهور در جريان اهداي اين كمكها از طريق دفتر دولت در مجلس، آن هم در اين شرايط قرار ندارند و قرار شد خودمان بيشتر موضوع را پيگيري كنيم. ما تا اينجاي مسئله پيش رفتيم، كماكان هم قضيه را دنبال ميكنيم، جناب رئيس جمهور هم در سفر استاني هستند و به نحوي موضوع را حتماً به استحضار ايشان خواهيم رساند و پيگيري خواهيم كرد."
دلبري از نمايندگان، "نه" از کردان
سايت جهان که اين روزها روي موضوع استيضاح کردان تمرکز کرده، ديروز از صدور بخشنامه اي توسط علي کردان خبرداده که "براي خشنودي نمايندگان" تنظيم شده است.
در حاليکه پيش از اين وزارت کشور مستقلا استانداران را انتخاب مي کرده است، اخيرا ابلاغيه اي توسط وزير كشور خطاب به استانداران صادر و از آنان خواسته شده است تا براي انتخاب فرمانداران از ميان سه گزينه پيشنهادي نمايندگان مجلس، يك نفر را به عنوان فرماندار انتخاب نمايند. بدين ترتيب انتخاب فرمانداران كه پيش از اين توسط استاندار صورت مي گرفت، به صورت غير مستقيم به نمايندگان مجلس محول شده است.
به نوشته جهان، كردان در پاسخ به احتمال استيضاح شدنش گفته است: "استيضاح من راي نمي آورد چرا كه در بدو شروع كارم حداقل 100 نماينده را همراه خود داشته و در اين مدت نيز 50 نفر ديگر را به جمع حاميان خود اضافه نمودم".
اما گفته هاي نمايندگان، خلاف اين نظر را نشان مي دهد. كوهكن عضو هيات رئيسه مجلس که معتقد است "در جلسه استيضاح نبايد از مقام معظم رهبري هزينه شود"، استيضاح را حق نمايندگان مي داند.
احمد توکلي نيز اعتقاد دارد "استيضاح كردان حتما راي مي آورد".
حتي از مجلس خبر مي رسد استيضاح كنندگان علي كردان 5 كميته كاري براي هماهنگي نطق نمايندگان موافق استيضاح تشكيل داده اند:كميته هاي كليات استيضاح، عدم صداقت وزير، عوارض ابقاي وزير كشور براي نظام در عرصه هاي داخلي و بين المللي، مباحث حقوقي مربوط به جعل مدرك و دستمزدي كه وزير با مدرك جعلي دريافت كرده.
با اينکه ديروز خبرگزاري ايسنا به نقل از ولي اسماعيلي نمايندهي گرمي در مجلس نوشت که طبق گفتهي برخي منابع وزير كشور احتمالا استعفا ميدهد، اما تنها ساعاتي بعد، علي کردان در پاسخ به سؤالي مبني براينكه آيا قصد داريد از سمت خود استعفا دهيد يا خير؟ به خبرگزاري فارس گفت: "در قاموس من به عنوان خادم نظام جمهوري اسلامي استعفا معني ندارد. اگر جمهوري اسلامي ايران مجدداً جاروكشي يك ساختمان را به من بدهد آن را براي خود افتخاري ميدانم و همچنان در خدمت به نظام ادامه ميدهم."

پا نوشت : " ابلهی که همه چیز میدانست " بزودی سه ساله میشود و هنوز جوان است و راهی طولانی پیش رو دارد . نیازمند حمایت شما و دیگر دوستان هستیم ! این وبلاگ صرفنظر از دیدگاه های سیاسی و ... آماده تبادل لینک با کلیه وبلاگها و سایتها میباشد .
پس از قرار دادن لینک ما در وبلاگ خود به بنده اطلاع دهید تا حداکثر ظرف ۷۲ ساعت شما را لینک کنیم .
يه روز يه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و ديگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بريزه رو سرش که شنيد زنگ در خونه رو می زنند. تند و سريع لباسش رو می پوشه و می ره دم در و می بينه که حاجی براش توسط يکی از شاگردهاش ميوه فرستاده بوده.
دوباره ميره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بينه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه می ره دم در و می بينه اينبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بينه حسن آقا کوره ست.
بنابراين با خيال راحت همون جور لخت و پتی می ره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خيالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بياد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قديمی حاج آقا و حاج خانوم بوده.
درضمن حاج خانوم می بينه که حسن آقا با يه بسته شيرينی اومده بنده خدا. تعارفش می کنه و راه ميافته جلو و از پله ها می ره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عريون ميشينه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. مي گه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! ...اين طرفا؟
حسن آقا سرخ و سفيد می شه و جواب می ده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اينم شيرينی اش که آوردم خدمتتون .....

زن گرفتم شدم اي دوست به دام زن اسير … من گرفتم تو نگير
چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير … من گرفتم تو نگير
بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير … ياد آن روز بخير
زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير … من گرفتم تو نگير
ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم … تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجير … من گرفتم تو نگير
بودم آن روز من از طايفه دّرد كشان … بودم از جمع خوشان
خوشي از دست برون رفت و شدم لات و فقير … من گرفتم تو نگير
اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم … بستر راحت و نرم
زن مگير ؛ ار نه شود خوابگهت لاي حصير … من گرفتم تو نگير
بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم … مستحق لگدم
چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير … من گرفتم تو نگير
من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام … خر همسر شده ام
مي دهد يونجه به من جاي پنير … من گرفتم تو نگير
شاعر: ايرج ميرزا
