تبليغاتX
ابلهی که همه چیز میدانست

طنز اجتماعی

ماجرای برنج و ...

اين روزها اگر آدم در طنز هر چه بنويسد، تبديل به ... مي شود، و حتي لغاتي مثل چيز، يا حتي فلان و بهمان هم احتمال دارد به دولت بعد از نهم بر بخورد و خلاصه يعني «چيز ما رو دزديدن / دارن باهاش پز ميدن» پس بهتر است درباره برنج هاي وارداتي طنز بنويسيم.

مسوولين گفته اند نبايد مساله آلودگي برنج هاي وارداتي رسانه يي مي شد (بي رودربايستي اش مي شود مردم نبايد مي فهميدند برنج آلوده مصرف مي کنند،) و در راستاي ساير افاضاتي که اين ايام زياد شنيده مي شود ادامه داده اند اينکه مسوولين هندي گفته اند برنج هاي ما آلودگي دارد معنايش اين نيست که برنج هاي هند آلوده است.

الف- بله، معنايش اين است که اثيرالدين اخسيکتي شاعر قرن چهارم بود،

ب - معنايش اين است که مسوولين ما از بيخ استاد زبان شناسي هستند.

ج - معنايش اين است که نمي شود هيچ رقمه از سود برنج وارداتي گذشت.

د - از جمله فوق حدود 63 درصد مردم همان برداشتي را مي کنند که مسوولين کرده اند.

دنباله اين دïرفشاني به آنجا مي رسد که ابراز شده سابقاً از همه جا برنج به ايران وارد شده و مردم ما برنج سوئيسي هم مصرف کرده اند. جسارتاً سوئيس ساعت اش معروف است نه برنج اش قشنگ،

در آخر هم گفته شده نتيجه تحقيقات در اين باره، در صندوق دربسته يي است که شنبه (امروز) گشوده خواهد شد و اعلام مي شود. به راحتي مي شود نتيجه يي که از هر صندوق و اين صندوق نيز بيرون مي آيد را حدس زد؛

- 63 درصد برنج ها نه تنها آلودگي ندارند که خيلي هم مفيد هستند.

- آگاهان اعلام کردند که 63 درصد مردم ايران اصلاً برنج نمي خورند و اين بحث ها بالکل بي مورد است.

- وقتي برنج پخته مي شود 63 درصد آلودگي اش از بين رفته و قابل خوردن است.

- 63 درصد اين برنج هاي دانه بلند قدشان خيلي کوتاه است.

- حدود 63 درصد اختلافات خانوادگي از اختلاف روي کيفيت پخت برنج در منزل نشأت مي گيرد.

- 63 درصد کساني که در ايران برنج وارداتي مصرف مي کنند آلودگي را دوست دارند، به شما چه.

- در مورد برنج ها مختصصان علم ژنتيک گفته اند اين 63 درصد که ميگن کو؟

- در سفر رئيس دولت بعد از نهم به نيويورک معلوم شد 63 درصد مردم آنجا (حتي بيشتر) نيز از برنج خمير ايراني استفاده مي کنند. تازه ادعاي دموکراسي هم دارند.

|+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 16:18  توسط امیر  | 

بدون شرح
دوستان عزیزم با درود

به علت فیلترینگ این وبلاگ در برخی نقاط ، مطالبم بطور موقت در آدرس زیر قابل دسترسی ست .

http://sansour03.blogfa.com

مدتی به علت مسافرت در گیر بودم . بزودی آپدیت میکنم .

 

|+| نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 17:48  توسط امیر  | 

از هاله تا هلو

چندی پیش در خبرها خواندیم که صد و بیست تن از اساتید دانشگاهها خواستار بررسی سلامت روانی مسئولان کشور شدند. در ماههای گذشته نیز مقالاتی درباره ی تحلیل سلامت روانی رئیس جمهور منتشر شد. رئیس جمهور ایران در آغاز کارش مدعی شد هنگام سخنرانی در سازمان ملل هاله ای از نور او را فرا گرفته و چشمهای همه به او خیره مانده است. بعدها او این ادعا را تکذیب کرد، درحالیکه فیلم این اظهارات در اینترنت به راحتی قابل دستیابی و مشاهده بود و هست.  اما شگفتی سازی رئیس جمهور به اینجا ختم نشد؛ او مدعی شد کودکی در آشپزخانه ی خانه اش انرژی هسته ای تولید میکند و یا کودک پنج ساله ی دیگری به او مشورت می دهد و یا دانش آموز نه ساله ای به مدت بیست دقیقه در مورد طرح ترافیک با او گفتگو کرده است. احمدی نژاد دو وزیرش را در آخرین ساعت های پایان کار دولت نهم عزل کرد و وقتی دید کابینه اش از تعداد قانونی لازم تهی می شود یک عزل را پس گرفت و سرانجام در ادبیاتی منحصر به فرد یکی از وزیرانش را در خوبی و جذابیت به "هلو" تشبیه کرد.
حسین باستانی روزنامه نگار مقیم پاریس نخستین کسی بود که "فرضیه عدم تعادل روانی" را در رسانه ها مطرح کرد و پرسید: "آیا احمدی نژاد نمی توانست قبل از برکناری دو وزیر، تعداد کل وزرای تعویض شده دولت خود را بشمارد تا متوجه شود با دست خود در حال از رسمیت انداختن کابینه است؟ لابد می توانست. اما ظاهراً به خاطر عصبانیت از آن دو، چنان تعادل خود را از دست داد که متوجه این مساله نشد.

 يا در جائی دیگر در دوران مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری 84 ، احمدی نژاد هنگام تعریف زندگی گذشته خود گفت که پدرش در سال 72 بر اثر حادثه تصادف فوت کرده است. ده ماه پس از رسیدن به مقام ریاست جمهوری، رییس جمهور دوباره اعلام کرد که پدرش فوت کرده است. متعاقباً تمام مقام های مملکتی به او تسلیت گفتند و در مجلس ختم "پدر رییس جمهور" شرکت کردند و خود محمود احمدی نژاد هم به عنوان صاحب عزا در مجلس حضور یافت. آیا ممکن است پدر او دوبار فوت کرده یا آنکه وی در قبل و بعد از ریاست جمهوری خود، از فوت دو نفر به عنوان پدر خود خبر داده باشد؟ قطعاً نه. پس چرا محمود احمدی نژاد چنین دروغی را گفته است؟ وقتی رییس جمهور در مورد موفقیت های دولت خود دروغ می گوید، می توان به راحتی دلیل این کار را فهمید. اما برای دروغ گفتن در مورد مرگ پدر هم منفعت سیاسی مشخصی وجود دارد؟

پس از حسین باستانی، یک مشاور روان شناسی و عضو سابق هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی این هشدار را جدی تر مطرح کرد. "نسترن ادیب راد" گفت:
"توهم، هذيان گويي، پندار بافي و خودبزرگ بيني ارتباط ايشان با امام زمان که به تازگي به سطح ارتباط با خدا رسیده است. برای مثال در جایی می گوید در امریکا دانش آموزان امریکایی می گفتند اینجا نمی گذارند ما صدای شما را بشنویم. این دانش آموزان به من شماره تلفن هایشان را دادند و گفتند شما زنگ بزنید، ما صدایتان را پشت بلند گوی مدرسه می گذاریم تا همه بفهمند شما چه می گویید. در ادامه همان سفربه جزيره بالي وارد شديم.در اين ميان تعداد زیادی از دانشجویان هندو به دیدار ما آمدند. آنها فریاد می زدند احمدی نژاد ما عاشق تو هستیم. این وضعیت را ما یک ماه بعد در کشور چین هم داشتیم. و... نظر به اینکه تمام نشانه ها و مصادیق اختلال شخصیت در احمدی نژاد بارز است این پرسش ها مطرح می شود که تنفیذ کننده چنین فردی آیا سلامت روانی دارد؟ حامیان و طرفداران او در دستگاههای نظامی و مدیریتی کشور چطور؟"

و سرانجام فاطمه حقیقت جو نماینده ی سابق مجلس شورای اسلامی نیز نسبت به وجود مشکلات روانی- جنسی در شخصیت احمدی نژاد هشدار داد و با اشاره به کاربرد لفظ هلو و خوردن آن توسط محمود احمدی نژاد درتوصیف دکترلنکرانی وزیر بهداشت با توجه به ویژگی هایی که به کاربردن این کلمه در فرهنگ عامه دارد گفت:  "من به عنوان یک روانشناس معتقدم که آقای احمدی نژاد از مشخصات یک بیمار روانی برخورداراست.  اصلا ادم سالمی نیست. کارهای او را ما طی چهارسال گذشته دیده ایم. ایشان فرافکنی هم می کند. یعنی آنچه درضمیرش می گذرد را بیان می کند. معلوم است که خود ایشان هم به لحاظ جنسی دچار مشکلاتی است که از واژه هلو که مفهوم جنسی دارد استفاده می کند. این نشان می دهد که وی بیمار است."

این اولین باریست که منتقدان یک رئیس جمهور به جای تحلیل و نقد سیاسی او به تحلیل و نقد روانی او می پردازند و به دور از شوخی و تمسخر نگران سلامت روانی و تاثیر آن بر اداره ی کشورند.اگرچه تشکیک بر سالم بودن روان رئیس جمهور یک پدیده ی تاریخی و در نوع خود جالب توجه رسانه هاست اما این پدیده میتواند به یک فاجعه ی تاریخی تبدیل شود.آیا اگر چنین تحلیلی صحیح و چنان نگرانی هایی به جا باشد و تصمیمات رئیس دولت جان و عاطفه و زندگی مردم را به بازی بگیرد بازهم باید به چشم یک پدیده ی تاریخی و یا یک سوژه ی مطبوعاتی به آن نگاه کرد؟
راستی برای جلوگیری از بروز یک فاجعه ی احتمالی غیرقابل جبران چه باید کرد؟

 

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 0:0  توسط امیر  | 

ببینیم و فکر کنیم - قسمت هشتم

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 22:33  توسط امیر  |